Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

عجم

درطول تاریخ کاربردهای متعددی داشته‌است و به گونه‌های مختلفی بکار رفته‌است. در برهه‌ای از تاریخ به کسی که زبان عربی را متوجه نمی‌شد اعجمی می‌گفتند که این لقب در دوره موالی بیشتر به ایرانیان اطلاق می‌شد. برای اولین باردر دوره بنی امیه کاربرد تحقیر آمیز کلمه عجم برای مترادف پارسی و مجوس بیان شده‌است. اما امروزه کاربرد معنای تحقیر آمیز"زبان کند(الکن)" بندرت در ادبیات عرب جایگاه دارد. البته هنوز هم در بعضی از شهرهای خلیج فارس بعضی اعراب سنی تندرو و یا عده‌ای قوم گرایان، کلمه عجم را بویژه به شکل "اعجمی " برای تحقیر بر ضد شیعیان و ایرانیان بکار می‌برند.کلمه عجم قبل از اینکه به این معنی بکار برود بیشتر برای پارسیان بکار می‌رفت کما اینکه امروزه در خوزستان، اعراب هنوز هم به پارسی عجم می‌گویند و این عبارت نه تنها تحقیر آمیز نبود بلکه موجب افتخار هم بود بطوری که بعضی از عربها حتی در دوره جاهلی داستان‌های شکوه کسرایان عجم و ملک جم را با افتخار نقل می‌کردند.(محمد عجم، اسناد نام خلیج فارس ص 23-60)

بعدها بدلیل قالبها و صرفی بودن زبان عربی جم و عجم به واژه‌های متعدد و در قالبهای فعلی صرف شده است و معانی دیگری هم بر آن بار شده است مانند معجم، تعجیم، عجمه اعجمی عجمان و غیره. عجم در زبان‌های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم - هخم - هیم- ایم- حیم نیز تلفظ شده‌است. گمان می‌رود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌شود.شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد.

 - نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در القاموس المحیط و ابن منصور در لسان العرب و فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است. و غیر عربی را گویند که عربی را بخوبی صحبت نمی‌کند. الزمخشری می نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس یا ایرانی.

    -ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریا رازی، که از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده است در دو کتاب ارزشمند( المقائیس فی اللغه و مجمل اللغه ) نخستین معنای « عجم » را تخم و دانه خرما و انگورو میوه هائی همانند انگور میداند. یعنی هسته و دانه هر چیز را عجم می نامد.

    خوارزمی در کتاب مقدمه الادب مینویسد که « عجم » ، دانه هرچیزی است. بدین علت به درخت خرمائی که ازتخم خرما بروید، عجمه میگویند.

پاسخ به شبهه ها

بعضی اصرار دارند که عجم به معنی گنگ است و یک کلمه عربی است و با جم یک ریشه ندارد. زیرا اعراب دوره جاهلی که عجم و اعجمی بکار برده‌اند آشنایی با جم و پادشاهان ایرانی نداشته اند. در رد این گفته دلایل و توجیهات مفصلی بیان شده است.اولاً عربها برای لال و گنک "صم بکم" بکار می برند و عجم هرگز به معنی کر و لال بکار نرفته اما معنی گنگ سه تعبیر دارد می گویند این مطلب گنگ است یعنی در آن ابهام وجود دارد.گنگ سخن گفتن همچنین به معنی دو پهلو گفتن و ناروشن گفتن است و نه به معنی کر ولال و به این معنی بکار نرفته است.عجم به معنی ناروشن و غیر فصیح بکار رفته و این معنی ثانویه ای بوده که بعدها بر آن بار شده است.

  یک مورد از بهترین گواه ها بر اینکه اعراب دوره صدر اسلام جم و شاهان ایرانی را بخوبی می شناخته‌اند داستان نضربن حارث است که داستانهای شاهان عجم را تعریف می کرد است و از او در کتب های مهم تاریخ اسلام نام برده شده است. در صدر اسلام به ایرانیان عجمی می گفتندکما اینکه سوره نحل آیه ۱۰۳در اشاره به سلمان فارسی عجمی بکار برده است.و مفسر الضحاک او را سلمان فارسی دانسته که زبانش عجمی بوده است.

بعدهادو یا سه قرن بعد در ادبیات عربی عبارتفارس و فارسی به تقلید از اروپائیان رایج شد. جم که بود؟

جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی جمشید و جمشیر و جم و در زبانهای لاتین گاهی هجم و هخم نیز تلفظ شده‌است نامی است که بزرگان متعددی در تاریخ به آن نامیده شده‌اند ولی جمشید باستان اولین پادشاه جهانیان محسوب می‌شود او بر همه فرمانروایان از جن و انس غلبه پیدا کرده و آنها را مطیع ساخته است بر اساس نوشته‌ها و داستان‌های شفاهی و کتب خداینامه‌ها و شاهنامه، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده‌اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با سلیمان یکی دانسته‌اند. در اوستا آمده‌است در زمان جم شید ۳۰۰ سال مرگ و بیماری نبود اهورا مزدا از او خواست که پیامبرش در روی زمین باشد ولی او شهریاری را پذیرفت. در یکی از سالها سرما بشدت فزونی یافت او دژی بنام جم کرات (ورجمکرت) ساخت و حیوانات را در آن جای داد. در دوره او حیوانات فزونی یافتند. او جامی داشت که در آن تمام اسرار نهان را می‌دید. نگاه کردن به گوی شیشه‌ای و اسرار گفتن از این دوره رایج شده‌است، ولی سرانجام او ادعای خدایی کرد و بجای شاه شاهان خود را خدای خدایان نامید و گمراه شد پس ضحاک بر او چیره شد و به تعبیر فردوسی: من من (منی) و خود بزرگ بینی نمودو آفریدگار را نادیده گرفت.

منی کرد آن شاه یزدان شناس               ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

بنابر این در ادبیات پارسی اسم جم و کلمه جم و جمشید و جمی در موارد مختلفی کاربرد داشته‌است و چندین شخصیت اساطیری پارسی با نام جم و جمشید شناخته می‌شده‌است و این کلمه ریشه پارسی دارد و نه عربی.

قدیمی‌ترین نامی که عربها برای پارس بکار برده‌اند کشور(ملک) جم است که عربهای دوره جاهلییت آن را معرب نموده، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. سپس در دوره‌های بعدی عجم و اعجمی را در معنی‌های مختلف بکار بردند. ابتدا این کلمه را اختصاصاً برای پارسیان و مترادف با فارسی بکار می‌بردند. در سده‌های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می‌گویند مثلاً به شیعیان بحرین و عمان (عربی شده هومان، هامان) عجمی می‌گویند. یا عراقی‌ها به مردم پارسی خوزستان عجم می‌گفتند. در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می‌گفتند. در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته‌اند بطور بسیار معدودی به آذریها نیز ترکان عجم گفته‌اند.

امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود. البته هنوز هم اندکی از اعراب برای تحقیر فارس‌ها آن را به جای فارس بکار می‌برند و منظور تحقیر آمیزی دارند همانطور که پارسیان کلمه تازی را به جای عرب بدوی و به منظور تحقیر بکار می‌برند.

عجم در قرآن

واژهٔ «عجم» در بخش‌های متفاوتی از قرآن نیز به کار رفته‌است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :

سوره ۱۶ آیه ۱۰۳

در سوره فصلت (۴۱) آیه ۴۴

سوره الشعر (۲۶) آیه‌های ۱۹۸

سوره الشوری(۴۲) آیه ۷

 سوره الشعر(۲۶) آیه‌های ۱۹۸ و ۱۹۹

﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ«16‏:103»

﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ«41‏:44»

﴿وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ‹198›فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ‹199›«26‏:198‏199»

در کتب مفسرین اهل تشیع:

 در بیشتر کتب مفسرین اهل تشیع که غالباً فارسی زبان هستند . در تفسیر آیات فوق عجم به معنی غیر عرب وکسی که زبان عربی را خوب نمی‌داند تفسیر شده است.

در کتابهای اهل سنت

در کتابهای مفسرین غیر ایرانی عموم آنها هم در تفسیر آیه فوف و هم در معنی کلمه عجم گفته‌اند مراد ایرانیان و فارسها بوده است بعضی نیز به مفهوم غیر غرب اشاره کرده‌اند.

وقتی سلمان فارسی می‌گوید: عجم چنین می‌کنند، مراد او و نمونه‌های مشابه آن فقط ایرانیان است. بویژه که خود سلمان از منطقه‌ای در اصفهان موسوم به جم (جیم = جی) بوده‌است و او رادر بسیاری از منابع سلمان عجمی می‌نامیدند. اما در زمان صدام حسین نام این شخصیت اسلامی و تاریخی را مانند نام خلیج فارس تغییر دادند و به او لقب سلمان پاک دادند. امیرالمؤمنین (ع):

و امّا در مورد فراوانی عجم و ترسیدن از جمعیت ایشان که سخن گفتی، باید بگویم: ما در زمان رسول خدا (ص) با تکیه به فراوانی نیرو نمی‌جنگیدیم. روایت: هرکس در سرزمین عجم‌ها، بنایی بسازد و به نوروز و عید مهرگان عمل کند از عجم‌ها به شمار می‌آید.(در اینجا به‌نظر می‌رسد منظور از" عجم"، مجوس باشد).

پیامبر اسلام (ص): بر شما بشارت باد ای فرزندان بنی فرّوخ! اگر ایمان به ستاره ثریا آویزان باشد، عرب به آن دست نمی‌یابد، امّا عجم، به آن خواهد رسید.

با توجه به این که واژه (فرّخ) فارسی و به معنای فرخنده (پرخنده) است واین که مضمون این حدیث، بارها از جانب پیامبر (ص) درباره ایرانیان گفته شده، می‌توان گفت: مراد از (بنی فرّوخ) ایرانیان هستند. ۱. شیخ صدوق می‌نگارد: عبدالمطلب، ده نام داشت که عرب و قیصرها (کی سر = تاجدار) و پادشاهان عجم و پادشاهان حبشه به آن نامها، او را می‌شناختند.

 نتیجه: از کاربردهای گوناگون واژه (عجم) چنین بر می‌آید که در روایات هر جا واژه (عجم) بدون قرینه‌ای به کار رفته باشد، نمی‌توان عجم را تمام غیرعرب دانست، بلکه ذهن به ایرانیان انصراف پیدا می‌کند. چنانچه در مجمع البحرین (عجم) به (فُرْس) فارسی معنی شده‌است. از آنچه گفتیم، روشن می‌شود که (عجم) در روایات زیر نیز نشان در ایرانیان دارد:

امام باقر: (اصحاب القائم ثلاثماة وثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم.) اصحاب حضرت قائم (ع) ۳۱۳ تن ایرانی هستند.

 

امام صادق: (لو انزل القرآن علی العجم ما آمنت به العرب وقد نزل علی العرب فآمنت به العجم فهذه فضیلة العجم.) اگر قرآن به ایرانیان نازل می‌شد، عرب به آن ایمان نمی‌آورد، ولی بر عرب نازل شد و ایرانیان به آن ایمان آوردند. این فضیلتی است برای ایرانیان.

پیامبر اکرم (ص): (معاشر قریش! تضربون العجم علی الاسلام هذا واللّه لیضربنّکم علیه عوداً.) ای گروه قریش! شما، ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر می‌زنید. به خدا سوگند، آنان در آینده شما را برای بازگرداندن به اسلام با شمشیر می‌زنند.

 

در ادبیات عرب واژه عجم همچنین مترادف و هم معنی با سرزمین ایران بکار رفته‌است و اصطلاح بلاد عجم و یا مملکت عجم مورد تقلید تاریخ نویسان درباری شاهان قاجاری و صفوی نیز بوده‌است. به عبارت دیگر یکی از نامهای سرزمین ایران عجم بوده‌است.

برابر اسناد تاریخی و شواهد، قراین و فرهنگ شفاهی می‌توان گفت ۴ نام برای کشور ایران و همچنین دریای جنوب ایران بکار رفته‌است: ۱- کشور جم در ادبیات ایران (جمشید) ۲ - مملکت عجم در ادبیات عرب ۳- پارس (فارس) در ادبیات اروپائیان ۴- ایران (ایراک، عراق معرب شده ایراک، ایلام).

 

 ترکان عثمانی در قراردادهای و نامه های خود از کشور عجم برای نامیدن ایران استفاده می کردندو در واقع عجم معادل ایران بکار برده می شد بنا براین عجم یکی ازنامهای ایران است ترکها عبارت عجم را برای فارسها و صفوی‌ها نیز بکار می‌بردندبعدها این عبارت در ترکیه برای بیگانه و کولی‌ها نیز بکار رفته‌است اما بیشتر برای بیگانه بکار می‌رود.نگاه کنید به نامه های سلطان عبدالمجید.

 ایرانیان مهاجر در کشورهای عربی را با لقب عجم و عجمی می‌شناسند. فؤاد عجمی یکی از آنها است.  

مطالعهٔ بیشتر

برای اطلاع بیشتر به : کتاب نوروز جمشید دکتر جواد برومند وکتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ، محمد عجم. انتشارات پارت- تهران ۱۳۸۳و فصلنامه شماره۸۳ حوزه مراجعه شود.