غربیان و تحولات پس از انقلاب (جنگ نرم)2
ب. شیوه های تبلیغی و جنگ روانی غربیان بویژه آمریكا در طی سه دهه گذشته بر علیه انقلاب اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی لحظات حساسی برای آمریكا بود تا با شیوه ها و تكنیك ها و حتی تغییر استراتژی بتواند قدرت و نفوذ گذشته خود را باز یابد به همین خاطر با تبدیل سفارتخانه به لانه جاسوسی و توطئه آفرینی علیه نظام نوپا و ارتباط گیری با مخالفین انقلاب فعالیت های خود را شروع كرد . اما در چند محور تنها به صورت كلی برخی از اهداف و شیوه های عملكردی آمریكا در مایوس كردن مردم از انقلاب آورده می شود كه عبارتند از: جنگ روانی در جنگ نظامی، القای ناكارآمدی نظام جمهوری اسلامی، تشدید مهار و تغییر از درون، استفاده از دوم خرداد، حمایت از مطبوعات وابسته، اتهام زنی در خصوص مسایل هسته ای، جنگ نرم، جنگ رسانه ای و شبکه سازی. یک. جنگ روانی در جنگ نظامی تهاجم نظامی عراق بزرگترین شوك روانی بود كه آمریكا در ابتدای پیروزی انقلاب به آن وارد كرد و آمریكا كوشید با حمایت سیاسی، نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی خود صدام را به حمله به كشور همسایه خود كه چهار سال قبل از آن با آن قرارداد الجزایر (1975) را امضا كرده بود تشویق وتهییج كند، تا به اهداف خود در زمینه های گوناگون دست یابد. اهم اقدامات روانی و تبلیغی و حتی نظامی صورت گرفته در جنگ تحمیلی به شرح ذیل می باشد: 1. تشویق و تهییج صدام به آغاز جنگ با ایران 2. ارائه اطلاعات نظامی از طریق ماهواره ها به عراق 3. ممانعت از تصمیم گیری سازمانهای بین المللی در متوقف كردن جنگ 4. تشدید جنگ روانی برای دلسرد كردن مردم در مقابله با صدام از طریق رسانه ها و برخی عوامل داخلی 5. ایجاد جو بدبینی بین المللی علیه ایران مبنی بر مقصر بودن در جنگ 6. حمایت از جدا شدن قسمتهایی از خاك ایران و الحاق آن به عراق 7. مقابله با كشتی های نفت كش ایران و حمله به سكوهای نفتی برای تضعیف منابع مالی ایران در ادامه دادن دفاع 8. تحریم تسلیحاتی و بلوكه كردن دارائی های ایران 9. نمایش و توصیف آخرین سلاح های اهدایی كشورهای اروپایی و آمریكا به عراق و برجسته كردن قدرت فوق العاده ارتش صدام و ایجاد ترس و دلهره در مردم ایران 10. نمایش تبلیغاتی چهره ای مظلوم از عراق و تشویق كشورهای عربی برای كمك به او و انسان دوستانه معرفی كردن یاری به صدام 11. حذف نام عراق از فهرست كشورهای حامی تروریسم همزمان با آغاز جنگ 12. مشروع جلوه دادن حمله عراق و نامشروع جلوه دادن دفاع ایران در رسانه ها 13. انعكاس گسترده انتقادات برخی از گروه های كم تعداد داخلی از جنگ با عنوان مخالفت مردم ایران دو. تشدید مهار و تغییر از درون بعد از حمله عراق به كویت و جنگ دوم خلیج فارس كه طی آن معادلات قدرت در منطقه به كلی دگرگون گردید و ایران به عنوان طرف پیروز جنگ تحمیلی و قدرت مسلط منطقه خلیج فارس نمودار شد، آمریكا با درس گیری از تجربیات گذشته و شكست استراتژی های سابق، سیاست جدیدی را تحت عنوان "سیاست مهار دوگانه " با شعار تشدید مهار و كنترل ایران و تسلط بر حوادث منطقه در دستور كار خود قرار داد.این طرح كه در پایان دوران ریاست جمهوری جرج بوش توسط استراتژیست های صهیونیست آمریكایی از جمله مارتین ایندایك معاون صهیونیست وزیرخارجه وقت آمریكا تهیه شده بود با روی كارآمدن كلینتون، به عنوان استراتژی ملت دولت آمریكا در برخورد با ایران، به اجرا درآمد. استراتژی مهار دوگانه چند هدف اساسی را دنبال می كرد كه عبارت بودند از: 1. محاصره سیاسی : نظامی ایران و ایجاد نوعی دیوار آهنین در اطراف آن 2. اخلال در مناسبات سیاسی ایران با سایر كشورها به ویژه همسایگان و كشورهای اروپایی 3. تشدید محاصره و تحریم اقتصادی 4. تضعیف و تخریب بنیادهای فكری، فرهنگی و اخلاقی ملت ایران 5. ایجاد فاصله بین مردم و حكومت و نشان دادن ناكارآمدی حكومت دینی همچنین در تابستان 1374 در هامبورگ آلمان جلسه ای تشكیل می شود كه "اجلاس همبستگی " یا "كمیته همبستگی " نام گرفت. در آن جلسه كه سركردگان تمام جریان های ضد انقلاب ایرانی (به جز منافقین كه همواره در خواب و خیال قیام مسلحانه بوده اند!) تحت اشراف آمریكایی ها جمع می شوند، جمع بندی تحقیقات و مطالعات سرویس های اطلاعاتی و امنیتی آمریكا طی چند محور به عنوان دلایل پیروزی و بقای جمهوری اسلامی و شكست اقدامات گذشته آنان مطرح و استراتژی جدید برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به آنان اعلام می شود. در این اجلاس، عامل پیروزی جمهوری اسلامی ایران را در حوادث گذشته، وجود ایمان و اعتقادات مذهبی در مردم، رهبری دینی (ولایت فقیه) و پیوند بین مردم و حكومت در ایران دانستند و گفته شد تا این عوامل موجود باشند نمی توان نظام جمهوری اسلامی را در ایران از پای درآورد. همچنین گردانندگان اجلاس دو دلیل عمده را برای شكست های سابق ذكر می كنند. دلیل اول آنكه آنها در اقداماتشان برای براندازی، نه تنها هماهنگ و منسجم عمل نكرده اند بلكه گاه در تعارض با هم قرار داشته اند و این یكی از دلایل شكست آنان بوده است. دلیل دوم كه بسیار مهمتر بوده است اینكه استراتژی های گذشته آنان اساسا اشتباه بوده و هیچكدام به نتیجه نرسیده اند، لذا باید استراتژی دیگری را اتخاذ كنند، استراتژی ای كه در مناطقی از دنیا پیاده شده و به نتیجه رسیده بود. در آنجا به تجربه آمریكا در برخورد با دولت انقلابی نیكاراگوئه و همچنین شوروی سابق اشاره كردند كه هر دو مورد نیز به براندازی و فروپاشی آنها منجر شده بود و خلاصه این استراتژی آن بود كه به جای نشستن در خارج و برخورد مستقیم و قهرآمیز بانظام جمهوری اسلامی و دشمنی علنی با آن، می بایست نیروهای خود را به داخل كشور و به درون حاكمیت نفوذ بدهند و با در اختیار گرفتن ابزار و رسانه های فرهنگی به اتكای ضعف ها و نارسایی های موجود در كشور به تدریج و با حوصله، اعتقادات دینی و گرایشات انقلاب مردم را تضعیف كنند، بین مردم و حكومت فاصله ایجاد كنند و مردم را نسبت به كارآمدی رهبری و نظام دینی دچار تردید كنند و در طی زمان با استفاده از افكار عمومی و به كمك عوامل خود در درون نظام، حكومت دینی را تغییر داده و به خیال خود یك حكومت لائیك طرفدار غرب در ایران به وجود آورند! خود آنها به این حركت نام "استراتژی بزرگ "! یا "استراتژی تغییر از درون " اطلاق كردند. در این اجلاس فهرستی از اقدامات سلبی و اقدامات ایجابی در چارچوب برنامه های یاد شده مطرح شد كه از جمله اقدامات سلبی یكی متهم كردن نظام به دیكتاتوری و نبود آزادی در ایران بود كه از نیمه دوم سال 1374 دقیقا تمامی نشریات ضد انقلاب خارج نشین، رسانه های غربی و جریان ها و افراد مختلف ضد انقلاب در خارج و داخل، این محور را در دستور كار تبلیغاتی خود قرار می دهند. محور دوم از اقدامات سلبی مقابله با اصل ولایت فقیه و ناكارآمد نشان دادن نظام ولایت فقیه برای اداره كشور بود كه دقیقا برخوردها با ولایت فقیه از این سال اوج می گیرد و به عنوان اقدامات ایجابی، تحقق شعار "دموكراسی " تشكیل "جامعه مدنی " در دستور كار آنها قرار گرفت. استراتژی جدید در آن تاریخ به تمام جریان های ضد انقلاب ایرانی ابلاغ گردید و اقدامات عملی از آن پس آغاز شد. عناصر ضد انقلاب و فراری یكی پس از دیگری تحت عناوین مختلف وارد كشور شدند و به جریان های دگراندیش داخل كشور و برخی عناصر درون نظام متصل شدند و به نفوذ به ویژه در بخش های فرهنگی و رسانه ای پرداخته و مجوزهای زیادی برای انتشار نشریه، ابتدا تحت عناوین عمومی و سپس با جهت گیری های مستقیم فرهنگی و سیاسی به دست آوردند. در همین سالها بود كه در كنگره آمریكا پشتیبانی از اپوزیسیون و جریان فرهنگی در داخل كشور ایران به بحث گذاشته شد و برای جریان براندازی فرهنگی در آن موقع 20 میلیون دلار تصویب كردند. سازمان سیا و سازمان های جاسوسی و بنگاه های عظیم رسانه ای غرب از این حركت حمایت كردند. اسناد زیادی وجود دارد كه نشان می دهد آمریكایی ها به اقدام فرهنگی و تغییر فرهنگ جامعه ایران به منظور رسیدن به هدف های خود چه میزان امید بسته بودند. یكی از سیاست مداران آمریكایی اظهار داشت: "اگر طرح مهار دو جانبه نتواند ایران را دچار مشكل بكند، برنامه های تلویزیونی MTV و امثال آن می تواند ساختار ذهنی و فكری مردم ایران را متحول سازد و زمینه را برای بازگشت آمریكا فراهم كند! " و این چیزی بود كه از سوی مقام معظم رهبری در همان سالها به عنوان تهاجم و شبیخون فرهنگی نامیده شد و همه مردم ایران و مسئولان به خصوص مسئولان فرهنگی را به رویارویی با این هجوم و جنگ جدید فراخواندند. این استراتژی تا دوم خرداد 1376 ادامه داشت و روز به روز دامنه اقدامات دشمن وسیع تر می شد و مع الاسف كارگزاران حكومتی و به خصوص دستگاه های مسئول فرهنگی كشور به رغم هشدارهای مكرر مقام معظم رهبری، گرفتار ذهنیات خود بودند و ابعاد این توطئه خطرناك را درك نكردند و بعضا خود زمینه ساز و آلت دست آن شدند. سه. استفاده از دوم خرداد دوم خرداد 76 و انتخاب سیدمحمد خاتمی در هفتمین انتخابات ریاست جمهوری باعث شد كه مسئولان آمریكایی یك بسته از درخواست ها و مطالبات خود را با دادن وعده های جذاب اما كوچك با سر و صدای تبلیغاتی در فضای سیاسی كشور پراكنده سازند. روزنامه واشنگتن پست به نقل از مقامات آمریكا در 8 خرداد 76، یك هفته پس از انتخاب آقای خاتمی فهرست 10 اقدام اساسی برای ایران جهت نزدیكی به آمریكا را مطرح كرد كه عبارت بودند از: 1- در كابینه جدید كسانی سیستمهای وزارت كشور و وزارت دفاع را احراز كنند كه با آمریكا و غرب نظر مخالفی نداشته باشند. 2- حكم قتل سلمان رشدی باطل شود 3- لشكر قدس منحل گردد 4- اجازه استرداد دو متهم كه از سوی مقامات سوئیس به خاطر كاظم رجوی حكم پیگیری آنان صادر گردیده است، داده شود 5- به تولید سلاح های كشتارجمعی خاتمه داده شود 6- خاتمه دادن به دخالت در امور سایر كشورها به ویژه در خاورمیانه 7- پایان دادن به مخالفت با روند صلح (به رسمیت شناختن اسرائیل) 8- آزادی مطبوعات، مجلس، مذهب و حكومت قانون 9- تساوی حقوق زن و مرد در زمینه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی 10- آزادگذاشتن زنها در انتخاب لباس و شغل! در این حال كلینتون رئیس جمهور وقت آمریكا پیشنهاد سه ماده ای را در 23 مرداد مبنی بر: 1پذیرش مذاكرات انتقادی میان تهران و واشنگتن 2- پذیرش روند صلح خاورمیانه 3- مذاكرات مستقیم ایران و آمریكا را به صورت واسطه برای رئیس جمهور ایران فرستاد. خاتمی هم در مصاحبه ای با سی ان ان در 18 دی 76 اول از احساس ملت بزرگ آمریكا به خاطر گروگانگیری (لانه جاسوسی) اظهار تاسف كرد و گفت در بحبوحه شور انقلابی بوده است، از آتش زدن پرچم آمریكا هم اظهار شرمندگی كرد و سخنگوی وزارت امورخارجه در 19 دی از این لحن آقای خاتمی استقبال كرد. مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه آمریكا هم گفت: هیچ گونه تردیدی وجود ندارد كه انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری موجب وسوسه و تحریك ما برای نزدیكی به ایران شده است. اظهار خرسندی اصلاح طلبان از خرسندی آمریكا از انتخابشان تا آن اندازه بود كه بدون تایید آمریكا شاید ایرانی وجود نداشته باشد. به خاطر همین بود كه عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاریس در تاریخ 8 فروردین 77 اظهار خرسندی می كند كه آمریكا كشور ما را به رسمیت شناخته است و گفت: اظهارات رئیس جمهور آمریكا در مورد عید فطر و عید نوروز و بیان اینكه طرح داماتو قابلیت اجرایی ندارد به نظرم همگی نشانگر آن است كه دولت آمریكا در حال تجدید نظر در برخی مواضع خود است. آنچه اهمیت دارد آن است كه آمریكا ملت و كشور ما را به رسمیت شناخته و در صدد تضعیف آن نیست! اما آمریكا بعد از روی كارآمدن خاتمی هر چقدر، عقب نشینی بیشتری از ایران می دید درنده تر می شد. تهاجمات روانی و تبلیغاتی بیشتری علیه كشور ما انجام می داد كه برخی از آنها عبارتند از: 1. دولت آمریكا تضعیف سرمایه گذاری شركت های خارجی در صنعت نفت و گاز ایران را از 40 میلیون دلار به 20 میلیون دلار تقلیل داد (18 مرداد 76) 2. آمریكا قانون تحریم ایران را در مورد كنسرسیوم فرانسوی، روسی و مالزیایی به اجرا گذاشت (8 مهر 76) 3. سه تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پس از گفت وگو با كلینتون رئیس جمهور آمریكا با وی سر میز نشستند و رسمیت بیشتری یافتند (13 آبان 76 ) 4. یكصد تن از نمایندگان مجلس آمریكا طرحی تحت عنوان حفاظت در برابر تهدید موشكی ایران را به مجلس تقدیم كردند با 300 میلیون دلار بودجه (10 بهمن 76) 5. ژنرال برونت كرافت مستشار سابق آمریكا: شعار ملت ایران در مورد اینكه آمریكا شیطان بزرگ است باید برچیده شود. 6. جورج شولتز وزیر خارجه سابق آمریكا: تهران طرفی ستیزه گر و حامی تروریسم است. 7. شلیك دو موشك در 7 آذر و 5 بهمن به خاك ایران. 8. آمریكا دو شركت كانادایی و انگلیسی را به خاطر قرارداد نفتی با ایران تهدید به تحریم كرد (1 اسفند 77) 9. ویلیام كوهن وزیر دفاع آمریكا قرار داد پیمان مشترك نظامی با كشورهای عضو شورای همكاری خلیج فارس را برای مقابله نظامی با ایران امضا كرد. 10. وزارت امورخارجه آمریكا در گزارشی ایران و شش كشور دیگر جهان را متهم كرد كه از تروریسم حمایت می كند (12 اردیبهشت 78) 11. كلینتون رئیس جمهور آمریكا مجازات های اقتصادی و مالی آن كشور علیه ایران را تمدید كرد و گفت: بحران میان دو كشور هنوز به طور كامل حل نشده است (18 آبان 78) 12. آلبرایت وزیر امورخارجه آمریكا: ایران و چند كشور دیگر سزاوار تحریم ها و مجازات های بیشتری هستند ولی چون این كشورها از پیش در لیست سیاه وزارت خارجه آمریكا قرار دارند و مورد تحریم هستند، تحریم های بیشتر علیه آنان اعمال نخواهد شد (3 دی 78) 13. ریكر سخنگوی وزارت امورخارجه آمریكا: با تمام قوا برای جلوگیری از سرمایه گذاری در ایران تلاش خواهیم كرد، ایران و لیبی را تحریم كرده ایم؛ ایران به خاطر حمایت از تروریسم مورد غضب است (6 دی 77) 14. سخنگوی وزارت امورخارجه آمریكا: سیاست واشنگتن، مخالفت با اعطای اعتبارات نهادهای بین المللی به ایران است (5 بهمن 78) 15. مجلس نمایندگان آمریكا با 420 نماینده به اتفاق آرا طرح مجلس سنای آمریكا را مبنی بر تحریم كشورهایی كه با ایران همكاری تسلیحاتی دارند تصویب كرد (12 اسفند 78) 16. رئیس جمهور آمریكا تحریم نفتی سال 1995 را كه به موجب آن شركت های نفتی این كشور اجازه بستن قرارداد و همكاری های نفتی با ایران را ندارند، تمدید كرد. بیل كلینتون در نامه اش به نمایندگان آمریكا نوشت: سیاست ها و اعمال ایران همچنان تهدید كننده منافع ملی، سیاست خارجی و اقتصادی آمریكا است، لذا تحریم نفتی ایران باید تمدید شود (24 اسفند 79) 17. آلبرایت وزیر امور خارجه آمریكا در شورای ایرانیان مقیم آمریكا، ایران را متهم به سركوبگری در داخل، حمایت از تروریسم، آزارمذهبی علیه بهائیان و دستگیری 13 جاسوس یهودی كرد (14 فروردین 79) 18. آلبرایت: كنگره آمریكا در حال تهیه طرحی برای مصادره دارایی های ایران به عنوان غرامت خسارت های خود می باشد (14 فروردین 79) 19. ایرانیان تبعیدی در آمریكا با بودجه دولت آمریكا یك شبكه ماهواره ای 24 ساعته "تلویزیون ملی ایران " برای براندازی ایران راه اندازی كردند (20 فروردین 79) 20. جیمز روبین سخنگوی وزارت امور خارجه آمریكا: آمریكا بر چند نهاد ایرانی و كره شمالی تحریم هایی را اعمال خواهد كرد. آمریكا وزارت دفاع و سازمان پشتیبانی نیروهای مسلح، سازمان صنایع هوانوردی، گروه صنعتی شهید همت و گروه صنعتی صنام را در ایران مشمول اعمال تحریم های جدیدی خواهد كرد (28 فروردین 79) 21. دخالت در امور داخلی ایران در هنگام محاكمه 13 جاسوس یهودی و توقیف برخی نشریات زنجیره ای. جیمز روبین گفت: از مقامات ایرانی می خواهیم به آزادی مطبوعات احترام بگذارند. ال گور معاون رئیس جمهور آمریكا هم گفت: محاكمه جاسوسان همانند توقیف روزنامه ها در جهت متوقف كردن اصلاحات است ما این محاكمات را با قاطعیت محكوم می كنیم (3 خرداد 79) موارد فوق نمونه های متعددی از جنگ روانی و سیاسی است كه فقط در طول سه سال از دوران اصلاحات ایران و در زمان دموكرات های آمریكا صورت گرفته است و علیرغم عقب نشینی و تجدیدنظرهای دولت ایران در مسائل سیاسی فرهنگی و سیاست خارجی؛ آمریكا همچنان چماق خود را روز به روز بزرگتر كرده است. چهار. حمایت از مطبوعات و جریان های وابسته آمریكا در سال 2001 همزمان با دهه سوم انقلاب گزارش 99 صفحه ای در انستیتو استراتژیك وابسته به دانشگاه جنگ نیروی زمینی آمریكا برای براندازی جمهوری اسلامی ایران را ارائه داد و كلید زد: تا جمهوری اسلامی در ایران پابرجاست، خطرات همچنان از ناحیه اسلام و نگرش های ضدآمریكا پیش روی ما خواهد بود. ابزارهای سنتی مبارزه با ایران دوای اصلی مشكلات آمریكا خواهد بود. آمریكا باید فرهنگ اسلامی در جامعه ایران را دگرگون كند و ولایت فقیه را بی اعتبار و حذف كند. از طریق ایجاد گروه های اصلاح طلب طرفدار دموكراسی... روشنفكران ضد حكومت دینی باید تقویت گردند. مبارزه اقتصادی و نظامی علیه رژیم ایران، در نهایت با شكست مواجه خواهد شد، مگر این كه از اهرم های فرهنگی نیز استفاده كامل شود. در این راستا آزادی و دموكراسی با تلقی آمریكایی، كالاهای مهمی است كه باید به جوانان ایرانی فروخته شود... ما باید وسایل ارتباط جمعی خود را ایجاد كنیم. در نوامبر 1997 كنگره مبلغ چهارمیلیون دلار برای ایجاد رادیو ایران آزاد اختصاص داده است كه زیر مجموعه رادیو اروپایی آزاد و رادیو آزادی است. مخاطبین آمریكا باید 30 میلیون جوان ایرانی باشند كه از زمان انقلاب تاكنون به دنیا آمده اند... آمریكا می تواند با پخش برنامه ها نقش راهنمای مبارزات و خط دهی به تشكل ها و گروه های سیاسی را بازی كند. این طرح تلاش می كند بین مردم و جمهوری اسلامی ایران فاصله ایجاد كند و در این راه 30 میلیون جوانی كه بعد از انقلاب تاكنون به دنیا آمده اند و ذهنیتی كه از حكومت شاه و مردم آمریكا ندارند، مخاطبین اصلی ما خواهند بود... تا از این طریق با بهره گیری از اهرم های فرهنگی، سیاسی و تبلیغاتی به دگرگونی در ایران مبادرت كند. به همین منظور با تقویت مخالفان و گسترش شبكه های ماهواره و فارسی زبان گام اول در جهت تخریب فرهنگی و ضربه زدن به ارزش های اسلامی و انقلابی را برداشته اند. نشریه نیوزویك در مقاله ای به قلم كریستوفر دیكی می نویسد: انقلاب جدیدی در ایران در حال شكل گیری است. امروز جوانان ایرانی به یمن رادیوها و دیش های ماهواره ای از جهان خارج باخبر و با سوادترند و همه این عوامل نیرویی را برای یك انقلاب فرهنگی و سیاسی تشكیل داده است. برنامه ریزی برای ایجاد و هماهنگی میان گروه ها و احزاب مخالف قانون اساسی و ضد نظام در داخل كشور از یك طرف و ایجاد هماهنگی میان طیف های مختلف ضد انقلاب در خارج از كشور از طرف دیگر و مرتبط ساختن این دو جریان به یكدیگر و ایجاد نوعی وحدت استراتژیك میان آنها در دستور كار CIA و موساد قرار گرفت. هدف آنها برنامه ریزی برای اجرای مرحله اول طرح فروپاشی است. روزنامه نیویورك تایمز طی گزارشی فاش ساخته كه سازمان سیا برای فعالیت جبهه نجات ایران به رهبری امنیتی مبلغ پنج میلیون دلار در اختیار وی قرار داده است. نظیر این كمك ها به گروه ها و جریان های مخالف نظام بسیار زیاد می باشد. به دنبال این اقدامات حمایت از نشریات و مطبوعات وابسته جهت ایجاد تشنج و تهییج افكار عمومی به خصوص قشر دانشجو در دستور كار مقامات آمریكایی قرار گرفته است. رسانه های وابسته به آمریكا با ایجاد اغتشاش و بزرگ نمایی آن جو متشنجی را در جامعه به راه انداختند كه نمونه بارز این اقدام را می توان حوادث 18 تا 23 تیر 1378 نام برد. در زیر دیدگاه و نظرات بعضی از مخالفان نظام در خصوص ضرورت گسترش نشریات در جهت ضربه زدن به نظام ذكر می گردد. برای براندازی نظام جمهوری اسلامی باید محافل و فعالیت های فرهنگی را تقویت و سازماندهی كرد. هر كس می تواند نشریه ای بگیرد و از این تریبون به مبارزه برخیزد. برای مقابله با نظام بهترین روش نوشتن و نشر كتب فرهنگی، علمی و تاریخی است. این حركت لزوما باید به صورت منسجم و آرام و تدریجی صورت گیرد "و هرمان دیفندل " سردبیر كانون بین المللی نویسندگان اعلام می كند كه به نظر ما كافی است كه یك سازمان یگانه نویسندگان ایرانی را شكل بدهد بدون آنكه نویسندگان عضو الزاما هم نظر باشند. این شكل یگانه آلترنایتو برای فعالیت فرهنگی است و اگر از دست ما در این زمینه كاری ساخته است آماده ایم تا همه امكانات و توانمان را در اختیار شما قرار بدهیم، به طور خلاصه می توان اهداف آمریكا از ترویج و گسترش نشریات وابسته و حمایت مالی از آنان را به شرح زیر برشمرد: تضعیف قانون اساسی، تضعیف نهادهای امنیتی، قضایی و انتظامی، تطهیر دشمنان خارجی و داخلی، تخریب فرهنگ ملی : مذهبی، تهاجم به اسلام و ارزش های اعتقادی، اشاعه و ترویج فرهنگ غربی، بی اعتبار كردن شخصیت های مستقل و دلسوز، حذف نیروهای مومن و كارآمد از صحنه با ترور شخصیت، بزرگ نمایی و مطرح ساختن عناصر و جریان های مرتبط با آمریكا و اسرائیل، ایجاد چتر حمایتی در عرصه تبلیغات برای ضد انقلاب و مخالفان قانون اساسی، قرار دادن دین در برابر آزادی و نفی حكومت مبتنی بر مردم سالاری دینی و اشاعه و ترویج فساد و تهاجم فرهنگی و سیاسی. پنج. القای ناكارآمدی جمهوری اسلامی آمریكا و دستگاه های تبلیغاتی آن در سه دهه گذشته همواره كوشیده اند تجربه انقلاب اسلامی را ناكارآمد معرفی كنند و با شانتاژ های تبلیغاتی درصدد بوده اند كه به مردم ایران و آزادی خواهان جهان بگویند كه انقلاب اسلامی نتوانسته است نیازهای مردم را پاسخ دهد.رسانه های غرب درصدد بوده اند كه چنین القا كنند كه دین یك امر عبادی، شخصی و رابطه بنده با خدا است و نباید از آن انتظار مدیریت و حكومت در یك جامعه مدرن را داشت. برخی محورهای القایی رسانه های غربی از این قرار است: 1. بزرگ نمایی برخی از كاستی ها و نابسامانی ها كه لازمه هر حركت و تحول بنیادین و به خصوص انقلاب اسلامی است. 2. خطئه كردن نظام اسلامی به دلیل نارسایی هایی كه به دست عوامل دشمن به وجود آمده است. 3. نادیده انگاشتن دستاوردهای عظیم انقلاب به ویژه استقلال سیاسی و فرهنگی 4. تعمیم عملكرد نامطلوب و غیرقابل دفاع برخی از مدیران و مسئولان لغزیده در دام دنیاطلبی به كلیت انقلاب و مسئولان نظام 5. بالا بردن سطح توقعات مردم و ناراضى كردن آنان از وضعیت موجود و سیاه جلوه دادن نظام جمهورى اسلامى در خدمت رسانى به مردم 6. تحلیل هاى منحرف كننده و مغالطه آمیز از حوادث و رویدادهاى طبیعى و انتساب آن به عملكرد انقلاب مانند؛ سیل، زلزله و حتى خشكسالى 7. مقایسه هاى سطحى و غلط بین ایران اسلامى و برخى كشورهایى كه به صورت فانتزى رشد رفاهى داشته اند بدون در نظر گرفتن حجم فعالیت هاى زیرساختى كه به دست ایرانى ساخته شده است 8. در مقابل هم قرار دادن فرهنگ ملى و فرهنگ اسلامى و تبلیغ عدم همزیستى این دو 9. تبلیغ ایران به عنوان یك كشور منزوى كه توان تامین احتیاجات مردم را ندارد و گریزان كردن از اندیشه ایرانى گرایى 10. القاى عدم امكان استقلال سیاسى، اقتصادى و فرهنگى در شرایطى كه جهان به سمت جهانى شدن و دهكده جهانى به پیش مى رود. شش. اتهام زنی در خصوص فعالیت های صلح آمیز هسته ای حادثه انفجار برج های دوقلوی آمریكا شرایط بین المللی را برای فعالیت های هسته ای ایران بسیار سخت كرد. كاخ سفید به این حادثه به عنوان یك فرصت نگاه كرد و با كمك منافقین به پرونده سازی علیه نظام جمهوری اسلامی در زمینه مسائل هسته ای پرداخت. 1. به پیش رفتن گام به گام جهت دستیابی به بمب اتم در مسیر عراق و استفاده از یك راكتور وارداتی كوچك جهت تولید مقادیر آزمایشگاهی پلوتونیوم و به عنوان دومین سوخت اصلی بمب هسته ای، در سلول های داغ. 2. وارد نمودن هگزا فلوراید اورانیوم در سانتریفیوژهای گازی بدون اعلام اولیه به آژانس با توجیه تولید 600 مگاوات برق. این ماده یك عنصر شش بعدی گاز اتم است كه در اثر تركیبات معدنی و گاز به وجود می آید و به عنوان یك مرحله مهم در غنی سازی اورانیوم برای مصارف نظامی به كار می رود. 3. پرتوافكنی بر نمونه های فلز بیسموت در راستای تولید پلوتونیوم 210 كه همراه با بریلیوم به عنوان آغازگر در سلاح های هسته ای قدیمی به كار گرفته می شود در حالی كه صرفه اقتصادی آن برای استفاده در كاربردهای غیرنظامی بسیار محدود می باشد و این نشانه وجود یك برنامه تولید سلاح های هسته ای در مراحل اولیه آن است. 4. مشكوك بودن درخواست اورانیوم غنی شده بیشتری از فدراسیون روسیه جهت سوخت راكتورهای ایران در حالی كه تامین نیازهای انرژی در ایران از نفت تامین می شود. 5. وارد نمودن ابهاماتی درباره غنی سازی توسط لیزر. 6. كشف آثار اورانیوم بسیار غنی شده 235 تا 36 درصد در یك كارگاه در ایران فراتر از آنچه برای استفاده در راكتورهای آب سبك غیرنظامی لازم است (اورانیوم طبیعی برای این غنی سازی می شود كه غلظت اورانیوم 235 به 3 تا 5 درصد افزایش یابد تا بتوان به عنوان سوخت در راكتورهای آب سبك استفاده كرد. عموما اورانیوم لازم برای تولید سلاح های هسته ای را تا بیش از 90 درصد غنی سازی می كنند با این حال اورانیومی كه بیش از 20 درصد غنی سازی شود در تولید سلاح كاربرد خواهد داشت) برخلاف ادعای جمهوری اسلامی ایران كه آثار اورانیوم بسیار غنی شده را ناشی از آلودگی تجهیزات وارداتی می داند. 7. آلوده بودن قطعات به انواع متفاوتی از اورانیوم غنی شده، در كالای سانتریفیوژهای وارداتی و تفاوت نوع آلودگی در قطعات موجود در شركت كالای الكتریك نطنز. 8. سانتریفیوژهای استفاده شده در ایران از نسل دهه 50 بوده و صددرصد غیر اقتصادی است و اگر ایران سوخت هسته ای می خواهد دلیلی ندارد كه برنامه غنی سازی غیراقتصادی داشته باشد. 9. كشف طرح های فنی سانتریفیوژهای p2 مشابه یافته های آژانس در لیبی كه به اطلاع آژانس نرسیده بود. 10. مخفی نمودن و عدم گزارش به آژانس در مورد بسیاری از اجزای چرخه سوخت هسته ای و آزمایش های تجزیه پلوتونیوم. 11. دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هسته ای در اواخر سال 2005 یا نیمه اول 2006 میلادی. 12. واقع شدن 7 كارگاه در تاسیسات نظامی در مجموع 13 كارگاهی كه در ایران دستگاه های گریز از مركز به منظور غنی سازی اورانیوم می سازد. 13. تناقض در اطلاعات ارائه شده در مورد اطلاعات ساخت داخل و یا خرید خارجی دستگاه های گریز از مركز p2 . 14. مشكوك بودن خرید 150 قطعه مغناطیسی و سفارش خرید 4 هزار قطعه مغناطیس دستگاه گریز از مركز p2 از طریق یك شركت خصوصی از واسطه اروپایی كه قاعدتا برای تجهیز 2 هزار دستگاه گریز از مركز p2 كفایت می كند و همچنین تقاضای دریافت بیشتر در ازای قیمت پایین تر تنها پس از 10 روز از ارسال اطلاعیه خود به آژانس. 15. ادامه یافتن فعالیت غنی سازی اورانیوم در سه مركز خصوصی وابسته به یك مجتمع نظامی : صنعتی در حالی كه ایران رسما تمام فعالیت های غنی سازی اورانیوم را متوقف كرده است. 17. عدم همكاری كامل، به موقع و فعالانه 18. مشكوك بودن تاخیرهایی كه ایران در فراهم نمودن بازرسی های ماه مارس گذشته انجام داده بود. 19. عدم ارائه تصویر كامل از برنامه های هسته ای خود در ماه اكتبر. 20. تعلق منشأ اورانیوم غنی شده كشف شده در شركت كالای الكتریك در پاییز سال 1388 به روسیه و مربوط به زیر دریایی های اتمی آن نه پاكستان. همه تهاجمات و دروغ پراكنی های فوق در حالی صورت گرفته است كه آژانس بین المللی انرژی اتمی 14 گزارش را در مورد صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران منتشر كرده است كه آخرین آن در اول آذر 88 بود.[20] هفت. جنگ نرم پدیده جنگ نرم که هماکنون به عنوان پروژهای عظیم علیه جمهوری اسلامی ایران در حال تدوین است در شاخصهایی ماننده ایجاد نابسامانی اقتصادی، شکل دان به نارضایتی در جامعه، تأسیس سازمانهای غیردولتی در حجم گسترده، جنگ رسانهای، عملیات روانی برای ناکارامد جلوه دادن دستگاه اداری و اجرایی دولت، تضعیف حاکمیت ایران از طریق روشهای مدنی و ایجاد ناتوی فرهنگی متبلور میشود. در برایند جنگ نرم، عوامل براندازی یا از زمینههای موجود در جامعه برای پیشبرد اهداف خود بهره میبرند یا به طور مجازی سعی در ایجاد نارضایتی در نزد افکارعمومی و سپس بهرهبرداری از آن دارند. کمیته صلح جاری برای مقامات امریکایی، تنها راه تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران، را پیگیری جنگ نرم به جای جنگ سخت میداند. این استراتژی که دلتا نام دارد سه محور اصلی آن استفاده از تاکتیکهای دکترین مهار، نبرد رسانهای و ساماندهی نافرمانی مدنی میباشد. استفاده از مشکلات اقتصادی، تنوع کثرت قومی ایران، ایجاد و دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکلهای دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی، تلاش در نزدیکی به مردم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ایجاد شبکههای متعدد رادیو – تلویزیونی فارسی زبان حمایت از اپوزیسیون (سفر فعالان جوان خارجی از کشورهای متحد با امریکا به ایران تحت عناوین جهانگرد که در صورت نیاز، به جنبشهای مدنی و نافرمانیها بپیوندند)، تسهیل فعالیت ان.جی.اُ امریکایی در ایران، دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک (این افراد باید از سوی مقامات امریکایی انتخاب شوند نه نهادهای ایرانی)، استفاده از سفارتخانههای کشورهای دیگر و به طور کلی تضعیف ستونهای حمایتی حکومت ایران از جمله راهکارهای اجرای استراتژی دلتا به شمار می آیند.[21] رژیم صهیونیستی نیز با همکاری امریکا در راستای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران چندی پیش در نظر داشت که با درج آگهی در روزنامههای وابسته به خود تعدادی جاسوس فارسی زبان را با عنوان انتخاب شغلی جالب و چالشگر به استخدام موساد درآورد. علاوه بر این، این رژیمها با همکاری اتحادیه اروپا و امریکا در نظر دارند یک شبکه رادیو – تلویزیونی برای ایرانیان راهاندازی کنند. طرح یاد شده شامل راهاندازی یک کانال تلویزیونی، یک ایستگاه رادیویی و یک وبسایت اینترنتی است که اخبار فوری، برنامههای زنده و تکراری را به صورت 24 ساعته برای ایرانیان پخش میکنند. هدف از این طرح تأثیرگذاری بر افکارعمومی جامعه ایران و فراهم نمودن زمینه جنگ نرم جمهوری اسلامی ایران عنوان شده است. دلایل به کارگیری قدرت نرم علیه جمهوری اسلمی ایران قدرت نرم، به آن دسته از قابلیتها و تواناییهای کشور اطلاق میشود که با به کارگیری ابزاری چون فرهنگ، آمال و یا ارزشهای اخلاقی به صورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتارهای دیگر کشورها اثر میگذارد استفاده از راهکارهای قدرت نرم در جنگ نرم از اهمیت زیادی برخوردار است. ژوزف نای از پیشگامان طرح قدرت نرم در سال 1989 میگوید: «قدرت نرم، توجه ویژه به اشغال فضای ذهنی کشور دیگر، از طریق ایجاد جاذبه است و نیز زمانی یک کشور به قدرت نرم دست مییابد که بتواند (اطلاعات و دانایی) را به منظور پایان دادن به موضوعات مورد اختلاف به کار گیرد و اختلافات را به گونهای ترسیم کند که از آنها امتیاز بگیرد. مونوپولی اطلاعات و دانایی مرکز دیپلماسی نیست، بلکه خود دانش و گسترش آن است که باید نقطه قوت دیپلماسی باشد. قدرت نرم، تبلیغات سیاسی نیست بلکه مباحث عقلانی و ارزشهای عمومی را شامل میشود. هدف قدرت نرم افکارعمومی خارج و سپس داخل کشور است. وسایل ارتباط جمعی در جهان امروز، جهانهای ذهنی و غیرواقعی را به دنیا مخابره میکنند. آنها دیگر به انتقال واقعیت فکر نمیکنند، بلکه واقعیتها را میسازند. هدف رسانهها از قدرت نرم در ابتدا مدیریت افکارعمومی نیست، بلکه رسانهای در این دنیا موفق است که بتواند با افکارعمومی حرکت کند و خود را سازگار با آنها نشان دهد. در عصر رسانههای نوین جهانی، به یاری فناوریهای نوین ارتباطات و اطلاعات کسب قدرت نرم به مراتب راحتتر از به دست آوردن و نگهداری قدرت سخت است. دولتها اگر بتوانند مفاهیم جدید امنیتی را برای خود، بازتعریف کنند، در آن صورت مجبور نیستند لشکرهای عظیم نظامی خود را تقویت کنند.[22] راهکارهای رسیدن و در اختیار داشتن قدرت نرم محورهای ذیل را دربر میگیرد: 1. داشتن کانالهای چندگانه ارتباطی داخلی و خارجی؛ 2. نزدیک کردن سنتها و ایدههای فرهنگی اجتماعی و سیاسی بر نرمهای جهانی؛ 3. حرکتی آرام، پراکنده و پیوسته در جهت تسخیر افکارعمومی به وسیله رسانههای همراه و همگام با مردم (نه رسانهای که قصد مدیریت افکار را داشته باشد)؛ 4. ایجاد گفتمانهای خبری – رسانهای در خارج و داخل به زبانهای مختلف. البته در شرایط فعلی به نظر میرسد قدرت متراکم و سخت امریکا دچار بحران اساسی شده است، به همین منظور امریکا در صدد به کارگیری قدرت نرم برای مقابله با حریفان خود به خصوص ایران است. بر همین مبنا دونالد رامسفلد طی سخنانی در شورای روابط خارجی امریکا ضمن دفاع از استراتژی مقابله با تروریسم و ادامه جنگ در عراق بر نقش اثرگذار و خصمانه محیط رسانهای گروههای رقیب برای مقابله با تروریسم تأکید کرد. نکته مهم و برجسته سخنان رامسفلد، هشدار وی در مورد ناتوانی دولت امریکا در روند مواجهه با واقعیت عصر رسانهای است که موجب ضرر و زیان و از دست رفتن جان هزاران امریکایی در سراسر جهان شده است. وی اشاره میکند که برخی از صحنههای نبرد ممکن است در کوهستانهای افغانستان یا خیابانهای عراق اتفاق نیفتد، بلکه در اتاقهای خبر در نیویورک، لندن و قاهره یا هر جای دیگر شکل بگیرد. از دید اکثر کارشناسان امریکایی در حالی که القاعده و جنبشهای افراطی سالها از این سکو – رسانه خبری استفاده کرده و به طور موفقیتآمیزی توانستهاند افکارعمومی مسلمانان را علیه غرب مسموم نمایند، ولی این کشور هنوز در مرحله آغاز رقابت برای جلب مخاطبان قرار دارد. علاوه بر این، تلاش رسانهای و ارتباطی مقامات امریکا در پنتاگون و دیگر سازمانها، به جای آنکه فعال باشد بیشتر متمایل به افدامات واکنشی است. این کارشناسان به دولت بوش پیشنهاد در پیش گرفتن استراتژی ارتباطات را مینمایند که بر بازنگری در تلاشهای جاری رسانهای به ویژه در نحوه فعالیت سازمان اطلاعات امریکا و رادیو اروپای آزاد و نیز شناسایی واقعیتهای رسانههای تصویری و دیجیتالی و لزوم تغییر در شیوههای کاری و تجاری بخشهای روابط عموی مبتنی است. به نظر میرسد قدرت سخت امریکا در چنبره قدرت نرم رسانهها گرفتار شده است و خاورمیانه با پیچیدگیها و تنوع خاص فرهنگی، سیاسی و رسانهای خود، به خطرناکترین دام برای امریکا تبدیل شده است. به گونهای که ایجاد و رشد شبکههای خبری مستقل در این منطقه ضربه سختی را بر وجهه و موقعیت امریکا در منطقه وارد نموده است. شبکههای خبری همچون الجزیره، روند هدایت افکارعمومی و مسلمانان علیه امریکا را وارد فاز جدیدی کرد. علاوه بر این با اشغال عراق و افغانستان و فشار بر سوریه و لبنان از یکسو و بهانهجویی و شرارت امریکا در خصوص پرونده هستهای ایران، بازی باخت – باخت امریکا در خاورمیانه، بسیار روشنتر و خطرناکتر شده است، گروههای ضدامریکایی با گرایشهای سلفی – تکفیری رشد و توسعه برق آسایی را تجربه کردند و افکارعمومی منطقه خاورمیانه هم به شدت ضدامریکاییتر شد. افتضاح زندانهای ابوغریب و گوانتانامو، بحران افکارعمومی را برای امریکاییها، سیاهتر و مشکلتر کرد. ورود مستقیم امریکا به بحران انرژی در منطقه خاورمیانه و عقد قرارداد هستهای با هند از جمله مصادیق همین قمار امریکایی و ورود سخت به بازیهای نرم منطقه است. از سوی دیگر چالش هستهای ایران و امریکا نیز تاکنون با ناکامی و البته خشم امریکاییها روبهروابط عمومی، شده است و آنها عملاً نتوانستهاند ایران را در چارچوب شورای امنیت تحت فشار بگذارد. رشد سریع شبکههای خبری در منطقه خاورمیانه که با الگوبرداری از الجزیره تأسیس شدهاند و به موفقیتهای قابل قبولی در ایجاد فضای رسانهای و هدایت افکارعمومی منطقه دست یافتهاند، دورنمای بسیار تاریکی را برای موقعیت امریکا در منطقه خاورمیانه ایجاد کرده است؛ بنابراین، اگر در دوره نخست ریاستجمهوری بوش استفاده از قدرت سخت برای مقابله با کشورهای خاورمیانه به خصوص ایران در میان بود اکنون قدرت نرم در مرکز توجه مقامات سیاسی واشنگتن قرار گرفته است، به گونهای که براساس بررسی انجام شده از سوی پروژه گرایشهای جهانی پیو بیشتر جهانیان فکر میکنند جنگ امریکا در عراق خطر بزرگتری برای صلح جهانی است تا ایران؛ و این جنگ جهان را به مکانی خطرناکتر تبدیل کرده است. همچنین، این گزارش تأکید مینماید که در کشورهایی که اکثر جمعیتشان مسلماناند امریکا باید احتمالاً بیشتر بر قدرت نرم متمرکز شود، با این حال این کشور وجههای منفی دارد، اما ایران در این کشورها تصویری بسیار مطلوب از خود بر جای گذاشته است.[23] ناتوی فرهنگی؛ چهرهای دیگر از جنگ نرم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و پایان یافتن جنگ سرد (1991 – 1945) دنیا به سمت تکقطبی شدن پیش رفت، بنابراین امریکا که رقیب اصلیاش (اتحاد جماهیر شوروی) دیگر توان مقابله با او را نداشت احساس کرد رقیب ممتازی ندارد به همین علت تلاش کرد سیطره خود را در عرصههای نظامی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بر جهان تحمیل کند. بنابراین به فرهنگسازی جهانی مبتنی بر فرهنگ لیبرال دمکراسی، متوسل شد؛ از همین روابط عمومی،، به یک مجموعه مقتدر فرهنگی نیاز بود و شاید از این زمان به بعد عملاً ناتوی فرهنگی موجودیت یافت. در همین راستا اندکی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه پایان تاریخ فوکویاما – استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه جانهاپکینز – در سال 1989 در سطح جهان مطرح گردید. وی در مقالهاش خاطرنشان میکند: «واقعیتی که اینک شاهد عینی آن هستیم تنها پایان جنگ سرد یا عبور از یک دوران تاریخی جنگ سرد نیست بلکه این واقعه نقطه پایان تحول ایدئولوژیکی و بشری و جهانیسازی لیبرالیسم غربی به عنوان شکل نهایی حکومت بشری است.» همچنین همزمان با نظریه مذکور نظریات دیگری مانند موج سوم آلوین تافلر، دهکده جهانی جرج اورول و مک لوهان، برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون، جهانیشدن و جهانیسازی رابرتسون هابرماس و گیدنز و نظریه عدالت جهان راولز به عنوان مکملهای نظریه پایان تاریخ فوکویاما مطرح شدند، در نتیجه حس جهانشمولی و به تعبیر دیگر احساس کدخدا بودن برای دنیایی که در چارچوب دهکده جهانی گنجانده شده است، سبب گردید که ناتوی فرهنگی عینیت یابد. همچنین میتوان دلایل روی آوردن به ناتوی فرهنگی را نسبت به ناتو با رویکرد نظامی به شرح ذیل بیان نمود: 1. گستره و دوربرد ناتوی فرهنگی فراتر از مرزهای جغرافیایی – بلکه مرزهای فکر، اندیشه و فرهنگ ملتهاست – لکن دوربرد ناتوی نظامی مرزهای جغرافیایی یک یا چند کشور است. 2. استراتژی و رهیافت ناتوی فرهنگی قبضه کردن باورها، ایدئولوژی و جهانبینی ملتها و فرهنگهاست، لکن استراتژی با رویکرد نظامی تصرف زمین و کسب منابع و مراکز مهم اقتصادی است. 3. ویرانیها، تلفات و خرابیها در کارکرد نظامی و جنگ سخت، محسوس و ملموس است ضمن آنکه با هزینه کردن، قابل بازسازی است، ولی در ناتوی فرهنگی ویرانیها و تلفات و به تعبیر بهتر آسیبها نامحسوس است، بنابراین تخریب فکری و فرهنگی به آسانی بازسازی نمیشود. 4. ناتوی فرهنگی جنگ نرم، بدون خاکریز و بیسروصداست اما ناتو با رویکرد نظامی درگیر جنگ سخت و پرسرصداست. 5. کارکرد ناتوی فرهنگی بلندمدت، پرجاذبه، پربازده، کمدردسر و کمهزینهتر است، ولی ناتو با رویکرد نظامی کوتاهمدت، خشک و سخت، کمبازده و پردردسر و پرهزینهتر است. 6. تلفات انسانی در جبهه نظامی مقدس، با ارزش و ماندنی است و به خصوص در فرهنگی دینی تحت عنوان شهادت از آن یاد میشود اما در عرصه فرهنگی ذهنها و اندیشهها آسیب میبیند. به طور کلی فرهنگ هر قوم و آیینی و به تعبیر دیگر فرهنگ هر ملت و کشوری دربر گیرنده باورها، ارزشها، آداب، رسوم و بایدها و نبایدهایی است که به عنوان زیربنای اصلی هویت هر کشوری به شمار میآید، بنابراین از جمله اهداف ناتوی فرهنگی به حاشیه راندن فرهنگ ملی و دینی جوامع و ملتهاست تا با حاکم کردن فرهنگ لیبرال دمکراسی در راستای فرهنگسازی جهانی خواستههای خود را در تمام ابعاد تأمین کنند و در عمل اداره کشورها و به تعبیر صحیحتر اداره امور جهان را به دست گیرند.[24] امریکا و جریان صهیونیسم بینالملل برای عملیاتی ساختن و جنگ نرم در قالب ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته و همچنین برای سالهای آینده راهبردها و شیوههای زیر را طراحی کردهاند: 7. پیگیری پرونده هستهای ایران و القای غیرصلحامیز بودن این فناوری تبلیغ و اینکه ایرانیها تلاش دارند بمب اتمی بسازند که نه تنها برای امنیت و ثبات منطقه و جهان خطرناک است بلکه موجب تقویت جبهه تروریستها و جریان بنیادگرایی افراطی در جهان خواهد شد. 8. سرمایهگذاری در رسانههای دیداری و شنیداری، سازمانهای تبلیغاتی و خبری و کمپانیهای فیلمسازی برای ارائه تصویری سیاه و خطرناک از جمهوری اسلامی ایران برای افکارعمومی جهان که آخرین نمونه آن ساخت و پخش فیلم ضدایرانی 300 بوده است. فیلم دیگری نیز تحت عنوان فرار از تهران توسط کمپانی برادران وارنر در حال تولید است. 9. ایجاد فضای رسانهای درباره دخالت ایران در عراق، لبنان و … در نقش بزرگترین مدافع تروریسم که به عوامل ناامنی در این کشورها تسلیحات میرساند و آنها را آموزش نظامی میدهد. 10. تقویت و ایده جنبش دمکراسی به سبک امریکایی و مستمسک قراردادن مقوله حقوق بشر، حقوق زنان و دامنزدن به مطالبات صنفی و اجتماعی همچنین سازماندهی نارضایتیها و نافرمانی به اصطلاح مدنی به وسیله مطبوعات خاکستری، احزاب و … 11. راهاندازی سایتهای اینترنتی و ارائه نرمافزارهای جاسوسی به عوامل خود در داخل کشور تا ابعاد مختلف جنگ رسانهای به شکل اثربخشتر طراحی و اجرا شود. 12. تلاش برای تحلیل مغرضانه از اوضاع داخلی و ایجاد فضای وحشتزا و موهوم از احتمال بروز جنگ، آغاز دوره بحران اقتصادی و مشکلات عظیم ناشی از آن. 13. سوءاستفاده تبلیغاتی از اجرای طرحهایی چون طرح امنیت اجتماعی به عنوان محدودکننده آزادی و حقوق زنان و نقش آزادیهای مدنی و اجتماعی. 14. ایجاد تقابلهای سیاسی بین سران ارشد نظام اسلامی و القای اینکه جنگ قدرت در جمهوری اسلامی بین چند طیف در جریان است و در نهایت فلان طیف یا فلان گروه پیروز و یا شکست میخورد. هشت. جنگ رسانهای جنگ رسانهای یکی از برجستهترین جنبههای جنگ نرم و جنگهای جدید بینالمللی است. اگرچه رسانهای عمدتاً به هنگام جنگهای نظامی کاربرد بیشتری پیدا میکند، اما این به آن مفهوم نیست که در سایر مواقع جنگ رسانهای در جریان نبوده و یا مورد استفاده قرار نمیگیرد. جنگ رسانهای تنها جنگی است که حتی در شرایط صلح نیز بین کشورها به صورت غیررسمی ادامه دارد و هر کشوری از حداکثر توان خود برای پیشبرد اهداف سیاسی خویش با استفاده از رسانهها، بهرهبرداری میکند. جنگ رسانهای ظاهراً میان رادیو و تلویزیونها، مفسران مطبوعاتی، خبرنگاران خبرگزاریها، شبکههای خبری و سایتهای اینترنتی جریان دارد، اما واقعیت آن است که در پشت این جدال ژورنالیستی، چیزی به نام سیاست رسانهای یک کشور نهفته است که به طور مستقیم توسط بودجههای رسمی مصوب پارلمانها یا بودجههای سری سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و سرویسهای جاسوسی تغذیه میشود.[25] سربازان جنگ رسانهای، متخصصان تبلیغات، استراتژیستهای تبلیغات بینالمللی و کارگزاران رسانهها هستند. پیچیدگیهای ابعاد مختلف جنگ رسانهای موجب شده تا تصمیمگیری درباره طراحی، تدوین استراتژی، چارچوبها، تکنیکهای کاربردی، نحوه عملیاتی کردن اهداف و مأموریتهای تعریف شده، استفاده از حداکقر از توان هر رسانه با توجه به امکانات انتشار مکتوب، چاپی، صوتی، تصویری، چندرسانهای، اینترنتی و سرانجام انتشار آنلاین تنها به ژنرالهای نظامی واگذار نشود. جنگ رسانهای مقولهای است که همکاری هماهنگ و نزدیک بخشهای نظامی، سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی، رسانهای و تبلیغاتی یک کشور را میطلبد. طراحان جنگ رسانهای نه لزوماً ژنرالهای پادگاننشین، بلکه ممکن است پروفسورهای کالجها و دپارتمانهای رسانهای در دانشگاههای معتبر هر کشور باشند. جنگ رسانهای برخلاف جنگهای نظامی که عمدتاً میان دو یا چند کشور به عنوان ائتلاف با یک کشور جریان مییابند، میتواند میان یک گروه از کشورها با گروه بزرگ دیگری از کشورها با ویژگیهای مشخص جریان یابد. جنگ رسانهای غرب علیه جهان اسلام و جنگ رسانهای غرب علیه کشورهای جهان سوم، دو نمونه بارز از موضوعی هستند که میتوانیم آن را به جنگ جهانی رسانهای تعبیر کنیم.[26] بهرهبرداری چندمنظوره از فناوری جدید ارتباطاتی، یکی از شیوههای جنگ رسانهای علیه ایران است. از سویی شبکه تلویزیون ماهوارهای مخصوص کامپیوتر و اینترنت راهاندازی میکنند و از سوی دیگر با استفاده از اینترنت، سایتها و وبلاگها، به تشریح روش استفاده از آنتنها و رسیورهای ماهوارهای و نحوه عبور از پارازیتها میپردازند. در تعدادی از سایتها و وبلاگهای مخصوص ماهواره آنچنان از جزئیات فنی کانالها، فرکانسها، سیگنالها و مشخصات آنتنها و انالپی سخن به میان آمده که هر مخاطبی با داشتن سطح اطلاعات اندکی میتواند تشخیص دهد که در پشت چنین سایت یا وبلاگی یک طراح حرفهای و یک برنامه از پیش تعیین شده برای گسترش فرهنگ استفاده از ماهواره در ایران و حل مسائل و مشکلات فنی استفادهکنندگان وجود دارد. اگرچه توجه مطبوعاتی امریکایی به مسائل ایران بسیار اندک بوده و به ندرت رویدادهای جاری ایران در این رسانهها بازتاب مییابد، اما یک خطمشی کلان و محوری بر این رسانهها حاکم است که بر اساس آن فقط اخبار منفی از ایران بر روی صفحات این نشریات نقش میبندد و عمده گزارشهای خبرنگاران مطبوعات غربی از ایران، یا مربوط به بحرانهای سیاسی، اجتماعات، زدوخوردها و تضاد حاکمیت با مردم و یا مربوط به موضوعات کلیشهای و تکراری مانند نقض حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به سلاحهای هستهای و کشتارجمعی و نقش آزادیهای سیاسی و مدنی است. این رسانهها همچنین با انتشار اخبار سری و محرمانه یا اخبار هدایتشده از سوی دستگاههای سیاست خارجی و اطلاعاتی کشور متبوع خود، به ایجاد فضا و جوسازی علیه ایران میپردازد. ریشهیابی بسیاری از جریانسازیهای رسانهای علیه ایران، برای اولین بار نشان میدهد که این راسنهها که عمدتاً وابسته به محافل صهیونیستی بودهاند با جعل یا انتشار عامدانه برخی اطلاعات، اقدام به ایجاد محور فشار علیه ایران کرده و بیشتر رسانههای بینالمللی تحت تأثیر فضای ایجاد شده، به دنبالهروی از آن مسئله و دامنزدن به بحران خبری و سیاسی پرداختهاند. در سالهای اخیر، با محوریت یافتن مسائل سیاسی ایران، بسیاری از مطبوعات امریکا، اقدام به اعزام خبرنگار یا تأسیس و تقویت دفاتر نمایندگی در ایران کردهاند. این مسئله، عیناً در مورد خبرگزاریهایی نظیر رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، فرانس پرس و شبکههای تلویزیونی بی.بی.سی و سی.ان.ان نیز مصداق دارد. نه. شبکهسازی فعالیتهای شبکهسازی جنگ سرد ایالات متحده و بریتانیا، امروزه برای نبرد با اسلام و حکومتهای اسلامی خصوصاً ایران به کار برده میشود.[27] در سطح استراتژیک، ایالات متحده در آغاز جنگ سرد دریافت که شبکهسازی باید بخشی حیاتی از استراتژی همهجانبه آن باشد. بنابراین منابع زیادی را برای تأمین مالی مجموعهای از سازمانهایی که میتوانستند با سازمانهای کمونیستی در اروپای غربی و جهان سوم رقابت کنند، اختصاص داد. سیاستگذاران همچنین دریافتند که تلاشهای آنان در راستای شبکهسازی تنها در صورتی موفق خواهد بود که یک استراتژی خوب و منسجم با همه آژانسها و برنامههای سیاسی امریکا پیوند خورده باشد. این استراتژی هرچند تا حد زیادی دفاعی بود، ولی از عنصری تهاجمی نیز برخوردار بود. این بدان معنی بود که اگرچه بخش بزرگی از این کوشش در راستای تلاش برای ایجاد ثبات و تقویت نیروهای دمکراتیک در اروپای غربی صورت میگرفت (و بعدها در آسیا و خاورمیانه)، ولی همچنین تلاشهایی برای تضعیف حاکمیت کمونیستی در بلوک شوروی از طریق جنگ سیاسی و اطلاعاتی نیز وجود داشت. امروزه نیز، امریکا این استراتژی را در قالب پروژه ترویج دموکراسی انجام میدهد، به گونهای که کارشناسان امریکایی معتقدند تلاشهای امریکا برای جذب مردمان اروپای شرقی و اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد میتواند مدلی برای مقابله با ایران امروزی باشد.[28] البته امریکا برای اجرای این استراتژی با مشکلاتی زیادی روبروست. یکی از مشکلات کلیدی پیشروی ایالات متحده در حال حاضر عبارت از چگونگی حفظ اعتبار گروههایی است که از امریکا یا دیگر سازمانهای بینالمللی کمک دریافت میکنند. به همین منظور این کشور برای مقابله با این مشکل سعی دارد تا با تشویق سازمانهای غیردولتی برای گسترش فعالیتهای خود در جهان اسلام، بخشهای عمومی و خصوصی را به یکدیگر مرتبط نموده و نقش خود را به ارائه کمکهای مالی و عملیاتی به این گروهها محدود نماید. نکته مهم در این زمینه این است که امروزه، گروهها و اشخاص در ایالات متحده و اروپا در قالب طرح ترویج دمکراسی و اسلام اروپایی در حال سازماندهی خود برای مبارزه با اسلام هستند. در برخی موارد، ممکن است دولت ایالات متحده مجبور به اتخاذ نقشی فعالتر در شکلدهی به شبکهها باشد. کنگره آزادی فرهنگی در دوران جنگ سرد که مثالی بسیار موفق به حساب میآمد، میتواند نمونه خوبی از چگونگی متحد ساختن گروههای پراکنده و شخصیتهای همفکر در یک شبکه بینالمللی قدرتمند با حمایت مالی و سازماندهی محدود ایالات متحده باشد. امروزه هدف امریکا از این اقدام عبارت از ایجاد سازمانی دائمی و چندملیتی است که بتواند در نقش یک سکوی فکری برای ترویج دموکراسی امریکایی در جهان اسلام خدمت کند.[29] نخستین گام در این راستان برای امریکا و متحدانش اتخاذ تصمیمی روش برای ایجاد شبکههایی از حامیان خود در کشورهای اسلامی به خصوص در ایران و ارتباطی آشکار میان این فعالیتها با استراتژی همه جانبه امریکا است. برای دستیابی به این هدف، این کشور در تلاش است تا ساختاری نهادی در داخل دولت امریکا برای هدایت، نظارت و بررسی این تلاشها ایجاد کند. بر این اساس، ایالات متحده برای موفقیت سیاست شبکهسازی (که سیاستی نامتقارن و انتخابی است) خود که امروزه برای مقابله با حکومتهای اسلامی خصوصاً دولت جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده است، بر این گروهها تمرکز دارد: 1. شخصیتهای دانشگاهی و روشنفکران مسلمان لیبرال و سکولار؛ 2. صاحبنظران مذهبی جوان و میانهروابط عمومی،؛ 3. فعالان اجتماعی؛ 4. گروههای زنان فعال در مبارزات برابری جنسیتی؛ و 5. روزنامهنگاران و نویسندگان میانهرو. بر همین اساس امریکا استراتژی شبکهسازی خود را بر این اصول قرار داده است 1. آموزش دمکراتیک؛ در این زمینه این کشور تلاش دارد تا با به چالش کشیدن مفاهیم اسلامی به وسیله ارزشهای دمکراتیک غربی، اسلام را مطابق برداشت خود بازتعریف کند. 2. رسانهها؛ حمایت از رسانههای طرفدار غرب برای مبارزه با سلطه رسانهای عناصر مسلمان بسیار مهم است. 3. برابری جنسیتی؛ مسئله حقوق زنان موضوعی مهم در شبکهسازی است. ترویج برابری جنسیتی باید بخشی ضروری از این پروژه برای توانمند ساختن مسلمانان طرفدار غرب باشد. 4. هواداری سیاسی؛ اسلامگرایان دارای برنامههای سیاسی هستند و به همین جهت اسلامگرایان سکولار نیز باید وارد فعالیت سیاسی شوند. در این زمینه فعالیتهای حمایتی در راستای شکلدهی به محیط سیاسی و حقوقی جهان اسلام مهم است. به طور کلی، امریکا برای موفقیت شبکهسازی در کشورهای اسلامی به خصوص جمهوری اسلامی ایران بر یک استراتژی کلی تأکید دارد و آن تلاش برای معکوس کردن جریان ایدهها است. در این رابطه مطالب و کتابهای مهم متفکران و روشنفکران غربی در میان مسلمانان مهاجر در ترکیه، اندونزی و به ویژه ایران با هدف ترویج اسلام غربی به زبان عربی ترجمه و در سطحی گسترده انتشار مییابد. علاوه بر این تلاش دارند تا انگارههای غربی از مسلمانان را در جوامع دیگر گسترش دهند. بر همین اساس در سالهای اخیر تفاسیر رادیکال و متعصبانه از اسلام در بسیاری از جوامع غربی رشد چشمگیری داشته است.[30] این رویکردها در نقاشیهای اروپاییان از مسلمین بازتاب یافته که در آن مسلمین اغلب در صحنههای گویای بیرحمی شدید به تصویر کشیده میشدند. تحقیق ریوا سیمون نشان میدهد که کلیشه اصلی مسلمان خشن چگونه هنگام شخصیتپردازی خاورمیانهای در داستانهای جنایی انگلیسی و امریکایی نقشی عمده دارد. اگر امریکا بتواند افکارعمومی دنیا را متقاعد کند که مسلمانان وحشی و خشن هستند، آنگاه کشتن آنها و تخریب اموالشان مقبولتر به نظر خواهد رسید. این قالب تبلیغاتی به طور معمول به وسیله رسانههای گروهی پخش میشود، به گونهای که این رسانهها تصویر معدودی از مسلمان جنگجو را به عنوان نماینده اسلام بازنمایی مینمایند.[31] علاوه بر این شماری از محققان امریکایی نیز میکوشند تا ثابت کنند که جنگجویان حاضر در میان مسلمین معاصر، تبلور امروزین تروریستهای صدر تاریخ اسلام هستند! با این نوع استدلالها، کارشناسان امریکایی تأکید میکنند از آنجایی که امریکا و دیگر کشورهای غربی به طور مستقیم توان زیادی برای تأثیرگذاری بر مسلمانان ندارند، باید از خود کشورهای اسلامی برای مقابله با اسلام استفاده کنند در اینجاست که این کشور میتواند با ترویج ایجاد شبکههای مسلمانان میانهرو حامی غرب و پیگیری اقدامات مدنی کمک قابل توجهی را به این مسئله کند. بنابراین در نبرد ضداسلامگرایی امریکا، مسلمانان میانهرو، لیبرال و سکولار با ارزشهای منطبق با ارزشهای لیبیرال و مدرن، شرکای بالقوه این کشور خواهند بود. ایالات متحده امریکا تلاش دارد تا با انجام اقدامات مدنی علیه کشورهای اسلامی از جمله ایران به شیوهای نرم بر منابع قدرت جهانی مسلط شود.[32] شبکهسازی تحت پوشش اقدامات مدنی علیه جمهوری اسلامی ایران صاحبنظرانی همچون رابرت ستلاف در کتاب خود با عنوان نبرد ایدهها در جنگ بر علیه تروریزم درباره چگونگی کمک به متحدان امریکا در نبرد بر ضدحکومتهای اسلامی به خصوص ایران سه پیشنهاد ارائه میدهند: نخست اینکه امریکا متحدان بالقوهای را که شناسایی کند که میتوانند زیر یک چتر دستهجمعی مخالف، با ایدههای اسلامگرایانه سازمان یابند. دوم؛ ایالات متحده باید شرکای خود را در نبرد با موج فزاینده سازمانهای غیردولتی اسلامگرا تقویت کند. این سازمانها تحت پوشش ارائه خدمات اجتماعی به جوامع محلی به مسیر مهمی برای اشاعه افکار اسلامگرایانه در سرتاسر جهان اسلام تبدیل شدهاند. سوم؛ فرصتهای آموزشی لازم – با تأکید بر زبان انگلیسی – در اختیار جوانان مسلمان قرار داده شود. دانش عملی از زبان انگلیسی پنجره رو به جهان را برای جوانان مسلمان میگشاید و به آنها امکان دسترسی به منابع اطلاعاتی جهانی و نه تنها محلی را میدهد.[33] دانیل بایمن کارشناس مؤسسه بروکینگز نیز معتقد است امریکا در مقابل ایران گزینههای محدودی در اختیار دارد. بنا به گفته وی گزینههایی همچون تغییر نظام، بمباران تأسیسات هستهای و اعمال فشارهای دیگر علیه ایران میتواند به تضعیف موقعیت امریکا در خاورمیانه بینجامد. در مقابل بایمن از استراتژی چندجانبه اعمال فشارهای مدنی و نرم به عنوان ابزارهای بالقوه امریکا برای مقابله با ایران نام میبرد. به اعتقاد وی هدف این استراتژی باید تقویت گروههایی در ایران باشد که به ظاهر از افزایش انزوای کشور ابراز نگرانی میکنند. گروهی از کارشناسان امریکایی نیز شبکهسازی را در قالب رویکرد تعاملگرایی با هدف تغییر رفتار ایران پیشنهاد میدهند. براساس این رویکرد، مخالفان جمهوری اسلامی باید متحد شوند و همبستگی مؤثری میان آنها به وجود آید. حامیان رویکرد تغییر رفتار معتقدند اتخاذ رویکرد تعاملگرایانه برای امریکا سخت نخواهد بود چرا که این کشور پیش از این نیز با وضعیتهای مشابه روبهرو بوده است. دونالد ریگان در دهه 80 با وجود که اتحاد جماهیر شوروی را شیطان بزرگ نامید، سالها ایدئولوژی و رفتار شوروی را تحمل کرد، روابط دیپلماتیک خود را با مسکو قطع ننمود و طی این فرایند به نتایج سودمند و عملی برای هر دو طرف دست یافت. حوزههای چهارگانهای که حامیان ایده تعاملگرایی به دنبال تغییر رفتار جمهوری اسلامی در آنها هستند عبارتند از: 1. مسئله هستهای ایران و به طور کلی سلاحهای کشتارجمعی، 2. حمایت از تروریسم، 3. اخلال در روند صلح خاورمیانه، و 4. وضع حقوق بشر. مراکزی نظیر مؤسسه بروکینگز، شورای غیردولتی روابط خارجی، مرکز نیکسون، بنیاد کارنگی برای صلح جهانی و مرکز بینالمللی وودرو ویلسون و محققانی چون جفری کمپ، ری تکیه، زیبگینیو برژینسکی، ریچارد هاوس و هنری کسینجر نمایندگان رویکرد تعاملگرا و تغییر رفتار به شمار میروند.[34] شورای روابط خارجی امریکا و برخی شخصیتهای فعال سیاسی و مقامات اسبق و فعلی امریکا در آن نیز به نحوی رویکرد تغییر رفتار ایران را مورد توجه قرار دادهاند. مایکل رابین در مقابل درخواست شورای ایرانیان مقیم امریکا مبنی بر درخواست از کنگره امریکا برای قطع بودجه مربوط به فعالیت جامعه مدنی در ایران مطرح نمود: «قطع بودجه مربوط به جنگ نرم علیه رژیم ایران اقدامی نادرست است. مهمترین اقدام این است که ما به روشی نرم رژیم ایران را تغییر دهیم که مهمترین محور آن افزایش بودجه برای گسترش فدرالیسم قومی در ایران است.» نکته مهم این است که بودجه این اقدامات از 4/1 میلیون دلار به 66 میلیون دلار در سال جاری رسیده است که 36 میلیون دلار آن به برنامههای رادیو صدای امریکا و رادیو اروپا آزاد با هدف خدشهدار نمودن چهره ایران اختصاص یافته است. علاوه بر این دپارتمان دولت امریکا 5 میلیون دلار بودجه برای ترجمه این برنامهها به فارسی اختصاص داده است. علاوه بر این، مایکل رابین میگوید که پروژه انقلابهای مخملی باید در مورد ایران هم اجرا شود، به این صورت که با تغییرات فرهنگی در ایران این کشور وتوی فرهنگی شود. دیگر محور این طرح تمرکز بر نیروهای داخلی برای کاهش مشروعیت رهبران نظام و زمینهسازی برای تغییر نرم رژیم است. در مجموع به نظر میرسد دلایل چندی موجب شده است تا شاهد نوعی چرخش ظاهری در ادبیات سیاسی مقامات امریکا در قبال نظام جمهوری اسلامی و ماهیت و موجودیت آن باشیم. به دیگر سخن عواملی مانند ناامیدی واشنگتن به تغییر قهری و نرم نظام اسلامی و امکان تهییج جنبشهای اجتماعی، شکست سیاست تغییر قهری رژیم در عراق و بحران امنیتی پس از سقوط رژیم بعث در این کشور و نیز علل ریشهای تر، تاریخیتر و بنیادیتر دیگر موجب شده است تا گفتمان تغییر نظام اسلامی تا حد زیادی افول یابد و به جای آن اندیشه جنگ نرم اهمیت یابد. در مجموع به نظر میرسد به رغم تنوع و تکثری که در تئوریزه کردن راهبردهای کلان واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی در عرصه آکادمیک و محافل سیاسی – رسانهای وجود دارد، رویکرد جنگ نرم در قالب ناتوی فرهنگی، جنگ رسانهای، قدرت نرم و شبکهسازی از اهمیت خاصی برخوردار است. جنگ نرم فرایندی هدایت شده (پروژه) و به شدت متأثر از محیط داخلی و بینالمللی است. در محیط داخلی، زمینههای تهدیدات نرم بسیار گسترده و پیچیدهاند، به نحوی که از سوءرفتار یک مقام مسئول در برخورد با مردم تا سوءمدیریت در بخشهای اجرایی و فساد اداری و… میتواند عاملی برای ایجاد زمینههای جنگ نرم و نارضایتی عمومی باشند. به همین دلیل در عرصه داخلی تمام دستگاههای دولتی در جلوگیری از شکلگیری زمینههای جنگ نرم مسئولیت دارند. اساساً بدون بالا بردن ظرفیت مسئولیتپذیری تمام دستگاههای دولتی نمیتوان با تهدیدات نرم و جنگ نرم مقابله کرد. در عرصه بینالمللی نیز با توجه به نقش اساسی عامل خارجی در جنگ نرم، باید با طراحی سیاست خارجی منطقی و تهاجمی از دخالت سایر کشورها در امور داخلی و تعرض به حاکمیت کشور جلوگیری کرد. از آنجایی که برای مقابله با تهدیدات نرم داشتن استراتژی بیش از داشتن قدرت مؤثر است، در نتیجه شایسته است استراتژی مقابلهای با پروژه جنگ نرم در دو حوزه داخلی و بینالمللی تدوین و نقش هر یک از نهادهای دولتی در آن مشخص و تبیین شود. در این راستا، تقویت توانمندیهای کنترلی سازمانهای امنیتی ضروری است. در راستای تقویت توانمندیهای امنیتی نیز برای جلوگیری از افزایش بیرویه هزینههای امنیتی و تأثیر منفی آن بر بودجه سایر بخشها، باید نسبت به هماهنگی کامل نهادهای امنیتی کشور جهت بهرهوری کامل از ظرفیتهای امنیتی موجود اقدامات لازم در دستور کار قرار گیرد. ج. شیوه های تبلیغی و جنگ نرم غربیان در حوادث بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری كشورهاي غربي از جمله انگليس و امریکا با برنامهريزي قبلي براي انتخابات رياست جمهوري دهم ماهها پيش از برگزاري انتخابات از آن با عنوان "تابستان داغ 1388 تهران"، ياد ميكردند. آنها طرح جنگ نرم (كودتاي مخملي) را در دو سطح عملياتي و استراتژيك چند ماه پیش از برگزاري انتخابات آغاز كردند. دولت امريكا با صحنهگرداني انگليس، با تمام توان به دامن زدن به تنش و تشنج در كشور دست زدند و فازهاي متعدد توطئه عليه مردم ايران را بر پايه اشتباهات برخي جناحهاي سياسي و غفلت نهادهاي رسمي كشور به اجرا درآوردند. امریکا با بررسي سناريوهاي مختلف عليه ايران، در كنار گزينههاي مطرح ديپلماتيك و نظامي، موضوع تغيير حكومت ايران را از طريق جنگ نرم و برپايي اغتشاش و هدايت آن به وسيله اپوزيسيون داخلي تا مرحله فروپاشي را طراحي كرده و به اجرا گذاشت. برای عملیاتی کردن شیوه ها و تاکتیک های عملیات روانی درجنگ نرم نیازبه ابزار و تجهیزات وامکانات خاصی می باشد. رسانه ها به جهت نوع کارکرد، ابزاری موثربرای اجرای مقاصد متخصصان عملیات روانی به شمار می رود. دست اندرکاران جنگ نرم، رسانه ها و ابزار های عملیات روانی را به سه یا چهار گروه تقسیم می کنند که البته در این مکتوب به دلیل فراوانی ابزار ها و استفاده گسترده سردمداران جنگ نرم و مخالفان در انتخابات ریاست جمهوری، آن را می توان به شش گروه؛ شامل: 1. ابزارهای دیداری شامل: شبکه های تلویزیونی ماهواره ای، گزارشات تصویری خبرگزاری ها، تهیه و تولید سی دی مختلف تصویری، ساخت فیلم های تبلیغی و مستند، تولید و پخش نما آهنگ و... 2- ابزارهای شنیداری مورداستفاده قرار گرفته شامل : رادیو، موسیقی، سخنرانی، آهنگ، سرود و... می باشد. 3- ابزارهای نوشتاری مورد استفاده شامل: روزنامه، نشریات، جزوات، پوستر، اعلامیه، بیانیه، تراکت،کتاب، شبنامه، خبرنامه، اوراق تبلیغی که جزء لاینفک ابزارهای جنگ نرم است. 4. ابزارهای الکترونیکی مورد استفاده شامل : اینترنت، موبایل، تلفن، فکس و... و توجه ناگهانی رسانه های بیگانه به سوی سایت هایی همچون یو تیوپ ، تویتر ، فیس بوک و... وایجاد زبان فارسی در آنها آن هم به شکل ناگهانی. 5. ابزار های کمکی استفاده شده در عملیات روانی در انتخابات اخیرشامل: نمادها ،ابزار های تزئینی وسایل تبلیغی و... می باشدکه در این انتخابات از تعداد زیادی خودرو برای نصب پوستر وهمچنین نماد انتخاباتی (نوار های سبز) وستاد های سیار انتخاباتی استفاده شد. 6. نخبگان؛ انسان به عنوان ابزاری برای مقاصد باندی و گروهکی نیز مورد بهره برداری قرار گرفت، که می توان به اقدامات چهره به چهره، جاسوسی، اعلام مواضع،و استفاده از چهره های هنری، ورزشی و... اشاره کرد. تقسیم کرد.[35] کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس با استفاده از ابزارهای فوق سناریوی خود را در قالب مراحل ذیل به اجرا در آوردند. الف. تشكيك در سلامت انتخابات و القاء تقلب در انتخابات از نخستين سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي، تشكيك در انتخابات يكي از حربههاي اصلي در رسانههاي غربي در جهت دلسرد كردن مردم از حضور در انتخابات بود. در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري هم اين حربه با شدت بسياري به كار گرفته شد. به ويژه پس از زمينهسازيهاي پیش از انتخابات و القاي تقلب در آن، بستر را براي ايجاد طغيان در ميان طرفداران كانديداي شكست خورده فراهم آوردند. برای مثال شبكه بي.بي.سي با ارجاع به اظهارات برخي شخصيتها و نامزدها و به استناد صحبتهاي برخي شخصيتهاي خارج از كشور عنوان كرد: به گفته كساني كه در اين انتخابات شركت كردهاند، از نزديك خودشان شاهد تقلب از سوي نمايندگان نامزدها و يا برخي مجريان انتخاباتي بودهاند و اين نتيجه را ميتوان گرفت بر خلاف گفته مقامات برگزاركننده انتخابات كه هرگونه تقلب را رد نمودند و اين انتخابات را يكي از سالمترين انتخابات عنوان كردهاند، ما شاهد تخلفاتي بودهايم و بدين ترتيب اين انتخابات نميتواند سالم باشد.[36] ب. بروز شكاف در نظام جمهوري اسلامي تاكتيكي كه در اين مرحله از توطئه براندازي به صورت جدي توسط مقامات غربي در برخورد با جمهوري اسلامي به خدمت گرفته شد، سوءاستفاده از فضاي پيشآمده ميان نامزدهاي انتخاباتي و آشوبهاي ايجاد شده، به منظور القا و دامن زدن به وجود تفرقه، دو دستگي و واگرايي در بين مجموعه نيروهاي سياسي درون حاكميت بود. در اين ارتباط، روزنامه واشنگتنپست در گزارشي نوشت: نامزدهاي بازنده در عرصة انتخابات به شدت به اعلام نتايج شكايت دارند و هر يك ديگري را به گونهاي متهم به تقلب مينمايند. اگر اين وضعيت ادامه داشته باشد و با حمايت طرفداران و يا روحانيوني كه به طريقي موضعگيري كردهاند، همراه باشد، نظام جمهوري اسلامي در داخل شاهد دو دستگي خواهد شد و در اين ميان آيا رهبر جمهوري اسلامي ميتواند اين تفرقي را كه اينك جرقه آن زده شده دوباره به حالت قبل برگرداند.[37] ج) تحريك مردم به خصوص حاميان نامزدهاي بازنده بر اساس نظريههاي شورشهاي اجتماعي، وقتي بستر نارضايتي و بياعتمادي اجتماعي و سياسي فراهم آمد، نوبتِ زدنِ جرقه آشوب و انقلاب ميرسد. مقامات و رسانههاي غربي اين نظريه شورشهاي اجتماعي را از طريق بسترسازيهاي اوليه و سپس تحريك مردم و طرفداران نامزد شكست خورده به اجرا گذاشتند. برای مثال مقامات كاخ سفيد اعلام كردند: چگونه خوشحال نباشيم از اينكه موجي تازه در ايران بر پا شده كه مصمم است طومار حكومت اسلامي را در هم بپيچد و حكومتي نظير حكومت ايران در دوران شاه و عربستان سعودي روي كار آورد .[38] وزير خارجه انگليس نيز به بُعد ديگر موضوع پرداخت و گفت: دولت ما از نزديك به پيگيري حوادث در ايران ادامه ميدهد. گزارشها درباره مرگ 10 نفر ديگر از تظاهركنندگان به سطح نگرانيها در ميان ايرانيان و سراسر دنيا ميافزايد». وي در ادامه اظهار داشت: «من درباره ادامه خشونت عليه آن افرادي كه خواستار اجراي حق خود هستند، ابراز تأسف ميكنم، اين مسئله فقط موجب تخريب موقعيت ايران در برابر چشمان دنيا ميشود».[39] سخنگوي وزارت خارجه امريكا گفت: مقامات امريكا به طور مستمر وقايع ايران را دنبال ميكنند و نگران خشونتهاي اعمال شده از سوي مقامات امنيتي جمهوري اسلامي عليه مردم هستند.[40] از سويي ديگر در پي ايجاد آشوبها و اغتشاشات در تهران و برخي شهرهاي كشور پس از اعلام نتايج انتخابات، رسانههاي خارجي نقش رهبري آشوبها را به دست گرفتند. آنها مانند سي.ان.ان و بي.بي.سي كه با بزرگنمايي و دست بردن در اخبار تجمعات خياباني به نشانه اعتراض به نتايج اعلام شده سعي در تقويت اين آشوبها داشتند، تأثير زيادي نيز در عموميت بخشيدن و تحريك مردم به شركت در اين تجمعات ايفا كردند. اخباري كه روزانه از اين شبكههاي خبري پخش ميشد ايجاد آشوبهاي گستردهتر را دنبال ميكرد و همواره نظام و دولت جمهوري اسلامي را در مظان اتهام قرار داده و پاسخ مسئولين را در قبال درخواست آشوبگران مطالبه ميكرد. در اين ارتباط روزنامه امريكايي يو. اس. اي تودي نوشت: «دولت اوباما طرحهايي را تهيه كرده و در جستوجوي گروههايي است كه بتوانند به معترضان ايراني كمك كنند». اين خبر حاكي از آن است كه سرويسهاي اطلاعاتي غربي به واسطههاي كنوني كه كمكهاي مالي امريكا را داخل ايران توزيع ميكنند، اعتماد كافي ندارند و به دنبال واسطههاي جديد هستند.[41] همچنین، تعدادي از سناتورهاي جمهوريخواه امريكايي در برنامههاي مختلف تلویزيوني اعلام كردند رئيسجمهوري امريكا بايد موضعي محكمتر در حمايت از اغتشاشات خياباني كه از زمان اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري در ايران ايجاد شده اتخاذ كند.[42] پس از آن صداي امريكا از لايحة سنا براي دادن سرويسهاي ويژه اطلاعاتي به آشوبگران در پوشش "كمك به مردم ايران براي دريافت و ارسال اطلاعات" خبر داد. بر اساس اين لايحه ساعات پخش صداي امريكا افزايش مييابد و همچنين امكانات نرمافزاري برای مبادله اطلاعاتي داخل و خارج كشور فراهم ميشود.[43] د. رعايت نشدن قواعد بازي دمكراسي در ايران يكي از مهمترين مصاديق جمهوريت در هر نظامي اين است كه مردم در تعيين نوع حكومت، داراي اختيار و رأي باشند. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين نقش و اختياري براي مردم تعريف شد. براساس مواد قانون اساسي، نظام جمهوري اسلامي بر دو پايه جمهوريت و اسلاميت، هويت يافته است و جمهوريت حكومت اسلامي ايران از موارد كليدي محسوب ميشود و هويت نظام را ميسازد. در طول 30 سال حيات جمهوري اسلامي ايران، به طور متوسط ساليانه يك انتخابات برگزار و مردم در انتخاب تمامي اركان نظام حضور فعال داشته و دارند. ليكن از همان روزهاي نخستين پيروزي انقلاب، غرب تلاش كرد تا چنين القاء كند كه نظام جمهوري اسلامي با اصول دمكراسي تطبيق و همخواني ندارد. غرب همواره تلاش داشت تا از معيارهاي دمكراسي غربي به عنوان "قواعد بازي دمكراسي" ياد کند. آنها اینگونه تبلیغ میکنند که نظام جمهوري اسلامي، نظامي ديني و دينمدار است؛ پس با دمكراسي و جمهوريت سازگاري ندارد. در همين چارچوب، پس از انتخابات 22 خرداد 1388 بار ديگر همان قواعد بازي دمكراسي را دستاويز قرار دادند و انتخابات ايران را زير سؤال بردند. برای نمونه، شبكه الجزيره به نقل از روزنامه نيويورك تايمز اعلام كرد: اكثريت مردم ايران پس از اعلام نتيجه انتخابات و عدم پيروزي نامزد مورد نظر، جهت احياي حقوق خود و به نشانه اعتراض نسبت به اعلام نتيجه به خيابانها ريختند و دست به تظاهرات زدند و اينگونه اعتراض خود را بيان كردند.[44] ي. عدم رعايت حقوق بشر در ايران كشورهاي غربي به ويژه امريكا، مدعي وضع قواعدی در جهت رعايت حيثيت انساني و حقوق طبيعي بشريت هستند، در حالي كه در وضع اين قواعد، بدون توجه به ارزشهاي حاكم بر ساير جوامع، تنها ارزشهاي جوامع غربي به عنوان استاندارد قواعد حقوق بشر از سوي آنها مورد توجه قرار گرفته است. با وجود اين، غربيها اصرار دارند كه همه ملل و جوامع قواعد مزبور را بپذيرند و در صورت عدم مطابقت رفتار دولتها بر اساس اين قواعد، از سوي آنها آن كشورها ناقض حقوق بشر تلقي ميشود.[45] برای نمونه، رئيسجمهوري امريكا در 30 خرداد 1388 اعلام كرد: دولت ايران بايد بداند كه جهان نظارهگر است. ما بر تك تك افراد بيگناهي كه جان خود را از دست دادهاند، ميگرييم. حقوق جهاني براي تجمع و آزادي بيان بايد مورد احترام قرار گيرد و امريكا در كنار تمامي كساني كه در پي استفاده از اين حقوق هستند، ميايستد.[46] و قطعنامه تحریمی اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد بر علیه جمهوری اسلامی ایران نیز به همین بهانه صادر گردید. ريشه اين اختلافِ برداشت و طرز تلقي مختلف، در اين نكتة ظريف نهفته است كه مباني فلسفي و عقيدتي بسياري از اصولي كه از سوي امريكا و كشورهاي غربي به نام حقوق بشر مطرح ميشود، با برخي از اصول حقوق بشر از ديدگاه جمهوري اسلامي ايران و سایر کشورهای اسلامی كه برگرفته از فرهنگ و معارف اسلامي است متفاوت میباشد. نتیجه گیری در مجموع باید گفت علی رغم شیوه ها و استراتژی های خصمانه کشورهای غربی بویژه آمریکا نظیر؛ جنگ روانی در جنگ نظامی، القای ناكارآمدی نظام جمهوری اسلامی، تشدید مهار و تغییر از درون، استفاده از دوم خرداد، حمایت از مطبوعات وابسته، اتهام زنی در خصوص مسایل هسته ای، جنگ نرم و رسانه ای و شبکه سازی، پیروزى هاى بى شائبه جمهورى اسلامى ایران روز به روز گسترده تر و عمیق تر می شود. گیتس كه اكنون وزارت دفاع دولت اوباما را برعهده دارد در اولین موضعگیری خود از نفوذ فزاینده جمهوری اسلامی ایران در حیات خلوت آمریكا یعنی كشورهای آمریكای لاتین اظهار نگرانی كرد. این نگرانی او در حالی است كه هنگامی كه وی در دهه 90 میلادی مسئول سازمان سیا بود هر روز به كارمندان سیا گوشزد می كرد كه ایرانی معتدل كسی است كه با گلوله كشته شده باشد و امروز به این نتیجه رسیده اند كه ایران در حال تكثیر است؛ غزه ایرانی شده است و با گلوله هم كشته نشد، لبنان رنگ ایرانی گرفته است، عراق، سوریه، افغانستان و... شاید تنها جمله ای كه می توان گفت این است كه ایران دیگر یك كشور فقط در خاورمیانه نیست بلكه اندیشه ای است به پهنای جهانی كه دیگر توان خفه كردن وحتی مسدود و محدود كردن آن وجود ندارد و این با تجربه سه دهه جنگ نظامی و تبلیغی كه علیه آن صورت گرفته است حاصل شده. تا کور شود هر آن که نتوان دید.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:12 توسط حسین رضاپور
|