ناگفتههایی از سازمان مجاهدین انقلاب قسمت دوم
قبل از 7 تیر و فرار بنی صدر این اختلافات نمودی هم داشت؟
بعد از انفجار 7 تیر و رسوا شدن منافقین و لیبرالها، فضای کشور تغییر کرد یعنی جریان لیبرالی و منافقین، حذف شدند و فضای عمومی کشور آرام شد. در این زمان، مسائل داخلی سازمان، آرام آرام بروز کرد، ابتدا اختلافات حزب و سازمان مطرح شد و بالا گرفت بعد از آن مسائل داخلی سازمان مطرح شد، البته مسائل داخلی قبل هم بود که دوستان با آن برخورد کردند ولی به صورت جدی نبود، مثلاً آقای رضایی به سپاه رفت و نامه نوشت که یک نوع فکر لیبرالی در سازمان هست، یا یکی دونفر از افراد که با منصورون بودند، رها کردند و رفتند فکر میکنم، آقای ساجدی بودند. بعضی از افراد به نشانه اعتراض رفتند و بعضی بدون انگیزه رفتند.
ما یک جلساتی در هیئت خودمان از گذشته داشتیم که همچنان در منزل ما هم بود، حجت الاسلام والمسلمین آقای فهری هفتگی منزل ما میآمد، شرح منازل سائلین، شرح ارشاد القلوب و شرح مصباحالشریعه بود، همه هم میآمدند و آزاد بود. تیم آقای نبوی حتی نسبت به این گونه جلسات هیئت، حساس بودند و برنمیتابیدند لذا دستوری را در مجموعه سازمان در دستور مجلس مشورتی قرار دادند که عنوان آنرا «پچ پچ» گذاشته بودند، دوهفته تا یک ماه طول کشید تا نوبت آن شد سپس معلوم شد که میخواهند بگویند داخل سازمان جریانی علیه تیمی خاص، اعتراض میکند، منظور اصلیشان این بود که علیه امت واحده و بهزاد نبوی کار می کنند.
این موضوع را تحت عنوان (پچ پچ) در دستور قرار دادند و مسئله جدی شد، آنها نظراتشان را گفتند و ما هم گفتیم شما برای چه به ما سوءظن دارید و به ما تهمت میزنید؟ به این بحث دامن زده شد، حتی جلسات هفتگی خانه ما را گفتند که هنوز شما جلسات خودتان را دارید و مستقل هستید و در سازمان هضم نشدید، چرا؟ چون جلسات آقای فهری است. البته بحثهای فنی و فکری هم زیاد بود مثلاً عدهای شهیدمطهری و شهیدبهشتی را اصلا قبول نداشتند.
چه کسانی پشت آنها بودند؟
آنها اصلاً مواضع فکری شهیدمطهری و شهیدبهشتی را قبول نداشتند، حتی در شوخیهایشان به زشتی شهید بهشتی را یاد می کردند و در موضع گیریها که مردم سؤال میکردند که نظر شما(سازمان مجاهدین انقلاب) چیست؟ آنها دیدگاههای شریعتی را میآوردند، اما دوستان ما مثل آقای حمیدزاده که در روابط عمومی بود دیدگاههای شهید مطهری را میآوردند که با او برخورد میکردند.
آیا با صراحت میگفتند ما شهید مطهری را قبول نداریم؟
نه، چون امام فرموده بود مطهری پاره تن من است و کتابهایش را بدون استثنا بخوانید. آنها برخورد آشکار نداشتند اما با موضعگیریها و نوع پاسخ به نامهها و... کاملاً مشهود بود. یا کتابی را آقای محمدسلامتی نوشته است به نام «پنج اصل»، این کتاب را به نام سازمان میخواستند چاپ کنند که حزباللهیهای سازمان، اجازه ندادند، بعد از آن نماینده ولی فقیه آنرا خواند و گفت که این کتاب خط به خطش ایراد و انحراف دارد. این کتاب را بعدها در مشهد و در دفتر شهرستان به چاپ رساندند و این تخلف جدی بود و قرار شد که با اینکار برخورد شود، در جلسه شورای مشورتی هم صحبت شد که چرا این تخلف صورت گرفته است؟
در مسائل فکری و رعایت ضوابط دینی، در مسائل تشکیلاتی، در مسائل سیاسی و خلاصه در همه زمینه ها، ابهامات زیادی انباشته شد و تقریباً برای بدنه سازمان که همه مرید امام(ره) و مطیع ایشان و گوش به فرمان امام(ره) و حزبالله بودند، روشن شد جریان گروه امت واحده چه خطی دارد.
تقریباً در این مقطع یعنی نیمه دوم سال 60، اکثریت بدنه سازمان چه در مرکز و چه در شهرستانها یکپارچه و یکدست میشدند و ده، پانزده نفر طرفدار بهزادنبوی و چند نفر هم با آقای الویری که روی هم بیست نفر نمیشدند، اینها از یک طرف کارهای اصلی سازمان هم دستشان بود، منتها به صورت طبیعی در نظام رأیگیری حذف میشدند، یا باید خودشان را با سازمان تنظیم میکردند و یا رأی نمیآوردند و حذف میشدند، ما تصمیم گرفتیم در چهاردهم فروردین سال شصت و یک، جلسه مجمع عمومی با حضور نماینده ولی فقیه برگزارکنیم که این دعوا را تمام کنیم، از طرفی آخر سال 60، بنده هم به جبهه رفتم و قبل از اینکه بروم، خدمت نماینده ولی فقیه رفتم و مسائل سازمان را گفتم و به ایشان گفتم: نظر امام بود ما به سازمان بیاییم و شما هم نماینده ایشان هستید و برای ما و تشکیلات حجت هستید. رفتم عملیات فتح المبین یعنی اواخر 1360 و یک هفته مانده بود به عملیات، خداحافظی کردیم و رفتیم.
موضع معارضین در آن مقطع درباره نماینده ولی فقیه چه بود؟
در این مقطع اینها شروع کردند به بررسی اینکه اصلاً ولی فقیه و امام نماینده در سازمان دارد یا ندارد، نظارت یعنی چه؟ نظارت چطور است، حق نظارت چیست اصلاً نظارت است یا دخالت. همانطور که آقای راستی نماینده ولی فقیه است، آقای موسوی اردبیلی هم نماینده است، آقای هاشمی رفسنجانی هم نماینده است و آقای امامیکاشانی هم نماینده ولی فقیه هستند، آنها میرفتند و دیدگاههای این اشخاص را که فکر میکردند با نظرات آیتالله راستی تفاوت دارد پیدا میکردند و یا اطلاعات غلط میدادند و آن نظرات را به صورت اطلاعیه در سازمان و حتی به رسانهها میکشاندند یعنی برای تطهیر خودشان سعی میکردند ثابت کنند که بین علما اختلاف است و یک غائله مسخرهای به راه انداختند. چند موضوع دیگری را هم مطرح کردند قبل از اینها که من یادم رفت بگویم اینها در حوزه سیاسی چند تحلیل داخلی دادند، یک موضع گیری در مورد فرمان هشت مادهای امام(ره) بود که عنوان جلسه را پیامدهای مثبت و منفی نظر امام(ره) گذاشتند، که من در آن جلسه گفتم یعنی چه چرا اینطور برخورد میکنید و این تحلیل هم غائلهای شد.
یک تحلیل دیگر دادند که روحانیت، طرفداران و شاگردان امام(ره) دو جناح هستند، یک جناح طرفدار سرمایهداران هستند و یک جناح طرفدار مستضعفین هستند. آنهایی که طرفدار مستضعفین هستند جامعه روحانیت مبارز تهران هستند و آنهایی که طرفدار سرمایهداران هستند جامعه مدرسین هستند. میخواستند بگویند که آقای راستی هم در گروه دوم است. به صورت غیر مستقیم و سیستم داخل تشکیلات داشت بهم میخورد یعنی میخواهم بگویم در حوزه سیاسی، هم در حوزه اعتقادی و تشکیلاتی و هم در حوزه تبعیتپذیری در همه اینها سؤالات جدی به وجود آمد.
جریان جلسه فروردین را می گفتید؟
ما به جبهه رفتیم و عملیات فتحالمبین هم در فروردین شروع شد. قرار بود قبلتر شروع شود ولی عراقیها پاتک زدند و عملیات دو، سه روز عقب افتاد. آقای راستی برای ما پیغام فرستادند که من با حضرتامام(ره) صحبت کردهام و امام(ره) فرمودهاند که «جبهه شما اینجاست» و شهید اخوت آمد و پیغام آقای راستی را آورد و گفت شما باید سریع برگردید و ما برگشتیم و آمدیم در آن جلسه چهاردهم یا هفدهم فروردین سال 61 در نشست عمومی سازمان شرکت کردیم. یک اتفاق مهمی قبل از این افتاد، در اسفند ماه سال 1360 حضرت امام(ره)، فرمانی دادند، مبنی بر اینکه کلیه کسانی که عضو گروههای سیاسی هستند و هم در نهادهای نظامی هستند، یک کدام را انتخاب کنند. یا بیایند در نهاد نظامی و از گروهشان بیرون بیایند و اگر مایلند عضو گروهشان بمانند از نهادهای نظامی بیرون بیایند. اینها این موضوع را به عنوان برگ برنده خودشان گرفتند، این موضوع در آخر اسفند سال 60 بود و کنگره ما و مجمع عمومیمان که از قبل هم تصمیم گرفته بودیم در فروردین سال 61 بود، بچههای سازمان که اکثراً در سپاه و کمیته بودند آمدند به آقای راستی گفتند که ما چه کار کنیم؟ حضرت آیت الله راستی فرمودند: «تشکیلات برای این است که به حکومت کمک کند، همهتان به سپاه بروید.» معنایش این بود که وضع و تعادل سیاسی ما را بهم میزد، یعنی ما که اکثریت قاطع بودیم یک مرتبه تبدیل شدیم به یک اقلیت. مخصوصاً کادرهای اصلی میرفتند و این مهم بود و این اتفاق افتاد. بعد به سپاه رفتند و از آنطرف آقای راستی فرمودند: «در عین حال که دوستان به سپاه یا کمیته میروند ولی در این نشست عمومی شرکت کنند و نظراتشان را مطرح کنند و سپس بروند» آقای نبوی گفت که این ضد حرف امام(ره) است و شما مخالف با امام(ره) هستید و در این خط تبلیغات میکردند. ما برای اینکه این شبهه هم نباشد رفتیم با نماینده ولی فقیه در سپاه که حضرت آیت الله طاهری خرمآبادی بود، این مسئله را مطرح کردیم و ایشان گفتند: «اشکال ندارد، بروند در جلسه شرکت کنند و نظرمن، نظر آقای راستی است»، در اینجا هم اینها دیگر نتوانستند این موضوع را ادامه بدهند و لذا جلسه برگزار شد. جلسه از ساعت هفت یا هشت صبح تا ساعت ده – یازده شب طول کشید و در همه جلسه از اول تا آخر آقای راستی حضور داشت. در آنجا هم مواضعی که آقای راستی گرفت روشن بود. تحقیقاً معلوم شد که مسیر سازمان باید چگونه باشد و اشکالات فکری روشن شد و دیگر به رأیگیری کشیده نشد و جلسه تمام شد. آنها باز ادامه دادند، بسیاری از دوستانی که از سابقه و توانایی بالایی برخوردار بودند رفتند عضو نیروهای مسلح شدند و آقای نبوی و دوستانش فکر کردند که ما از اکثریت افتادهایم و لذا ادامه دادند البته باز هم اقلیت نبودیم ولی با اکثریت قاطع آن موقع نبودیم. دیگر اختلافات داخلی با دو جریان کار میکرد که آقای راستی برای پیشگیری از قضیه یک شورا را انتخاب کرد، که چند نفر مسئول شدند از جمله آقایان شهید محسن اخوت، کاتوزیان، روح الامینی، علی عسگری، مجتبیشاکری، مجتهدی، صرافپور و بنده.
این شورا فعالیت میکرد ولی اینها آمدند یک مجمع عمومی برای انتخابات گذاشتند، خودشان به صورت جداگانه شروع به فعالیت کردند و دوباره یکی دو سال دعواهای داخلی ادامه داشت.
جریان معارض پیش امام(ره) هم رفتند؟
دو، سه بار پیش حضرت امام(ره) رفتند، حرفهایی زده شد. تا این که آقای نبوی به عنوان عضو هیئت دولت و وزیر صنایع با امام دیداری داشت، ایشان قبل از هیئت دولت حدود ده دقیقه خدمت حضرتامام(ره) میرود و مطالبی را مطرح میکند، حضرت امام(ره) میفرماید: «بروید با حزباللهیها بسازید». ایشان پس از ملاقات نیامد این گزارش را به ما بگوید و گزارش بدهد ما از طریق آقای الویری فهمیدیم.
در دیدار دیگری هم حضرت امام(ره)، شفاف اختیارات آقای راستی را تبیین فرمودند و بعد از این ماجرا محرز شد که آقای راستی با اختیارات کامل نماینده امام(ره) هستند و حضرت امام(ره) بر حضور ایشان تأکید دارد. آقای نبوی و دوستانش آمدند و گفتند که ما قبول داریم و باید با شما کار کنیم و آقای راستی را هم قبول میکنیم و سرفصل جدیدی باز شد. اینها آمدند و یک جلسه گذاشتیم که آسیب شناسی کنیم و ببینیم اشکالاتمان چه بوده که آن اشکالات را دوباره انجام ندهیم. دوستان را تقسیم کردیم با همه افراد بحث کنند. من با آقای نبوی جلسهای طولانی را گذاشتیم که بحث کنیم و ببینیم که اشکالاتمان چه بوده و موارد زیادی را پیدا کردیم و در اواخر جلسه ایشان یک دفعه عصبانی شد و گفت: «مثلاً اگر امام(ره)، آقای مشکینی را نماینده ولی فقیه کند شما قبول دارید»، گفتم: بله قبول دارم، هر کسی را بگذارد قبول دارم.
در آن جلسه به ایشان گفتیم که شما چرا نامه نوشتید به دروغ به امام(ره) که عکس عروسی خانوادگی ات را حسین فدایی و علی عسگری در مجلس پخش کردهاند و چرا به امام(ره) دروغ نوشتی؟ خودت هم میدانی که ما اینکار را نکردیم، گفت: نه دروغ نبوده، گفتم: چرا دروغ بوده و او دیگر با من حرف نمی زد و رو به ضبط صوت که جلسه را ضبط می کرد، داد می کشید و فریاد میزد!
جلسه بهم خورد و فردایش یک اطلاعیه سی – چهل نفری دادند که ما از سازمان رفتیم. رفتند و ما کارمان را در سازمان ادامه دادیم تا اینکه بعدش من به جنگ رفتم. پس از انحلال یا تعطیلی حزبجمهوریاسلامی، حضرت امام(ره) پیغام فرستادند به آقای راستی که من میخواهم نمایندگی ام را در سازمان بردارم، میخواهید چکار کنید، آقای راستی هم منتقل کردند و ما هم گفتیم اگر ولی فقیه در سازمان نماینده نداشته باشد، سازمان را منحل کنید و سازمان در سال 65 منحل شد.
کلام آخر؟
آنچه بیان کردم بیشتر واقعهنگری بود تا تحلیل، خوب است فرصتهای مبسوطتری وجود داشته باشد تا با بیان بیشتر وقایع تاریخ قبل و بعد از انقلاب و تحلیل دقیق آن بتوانیم در ادامه راه، محکم و استوار بر مسیر حق و ولایت امر حرکت کنیم.