مقدمه

  بدون شک نیاز مسلمین به اتحاد ، اتفاق و انسجام از مبرمترین نیازها است و درد اساسی جهان اسلام همین کینه های کهنه میان مردم مسلمان است و دشمن نیز همواره از این نقطه ضعفها برای تسلط بر مسلمین سوء استفاده می کند. در تمام کشورهای اسلامی ، استعمار نو به نام دین و به نام دلسوزی برای اسلام دست اندر کار تفرقه میان مسلمانانند. سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی( که توسط مقام معظم رهبری در سال جاری اعلام شد) فرصت مغتنمی است تا راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی را تبیین نماییم . در این مقال علاوه بر قرآن کریم ، سنت پیامبر سیره و روش حضرت علی (ع) و عبارات نهج البلاغه که مورد اتفاق بیشتر مسلمین است برای ما بهترین و آموزنده ترین درس ها است .

تحقیق حاضر در صدد است تا با ارائه راهکارهای ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی در نهج البلاغه،  زمینه های آگاهی و تعمیق اندیشه انسجام اسلامی در بین مسلمانان را فراهم نماید و اکسیر کرامت و رمز سعادت را برای ما تبیین نماید.

بنابراین سوال اصلی این پژوهش عبارت است از این که: حضرت علی (ع) در نهج البلاغه چه اهمیت و راهکارهایی را برای ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی بیان نموده است؟

پاسخی که ما در صدد ارائه آن هستیم عبارت است از : عبارات نهج البلاغه ، سیره و روش حضرت علی(ع) مملو از نکات و اهتمام آن حضرت به اتحاد و انسجام اسلامی است که این تحقیق اهمیت و راهکارهای موجود نهج البلاغه را در ده مورد تحت عناوین دوری گزیدن از تفرق و پراکندگی

، ایجاد الفت و اتحاد ، ایجاد روحیه تعاون، متانت، پیروی از اکثریت، جلوگیری کردن از بدعت و التقاط، عدم تعصب، گذشت، رعایت ادب در کلام و عدم تشریح و توضیح اختلاف ها دسته بندی، تبیین و توضیح می دهد . بر این اساس ابتدا مفهوم اتحاد و انسجام اسلامی ، سپس اهمیت و  راهکارهای ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی را از دیدگاه نهج البلاغه تبیین ، و در خاتمه به نتیجه گیری پرداخته خواهد شد.

     

مفهوم اتحاد و انسجام اسلامى

        

مقصود از وحدت {و انسجام} اسلامى چيست  ؟ آيا مقصود اين است  : از ميان مذاهب اسلامى يكى انتخاب  شود , و ساير مذاهب  كنار گذاشته شود . يا مقصود اين است  كه مشتركات  همه مذاهب  گرفته شود , و مفترقات  همه آنها كنار گذاشته شود , و مذهب  جديدى بدين نحو اختراع شود , كه عين هيچ يك  از مذاهب  موجود نباشد ؟ يا اينكه وحدت  اسلامى , به هيچوجه ربطى به وحدت مذاهب  ندارد , و مقصود از اتحاد و{انسجام} مسلمين , اتحاد پيروان مذاهب  مختلف  , در عين اختلافات  مذهبى , در برابر بيگانگان است  ؟

مخالفين اتحاد مسلمين , براى اينكه از وحدت  اسلامى , مفهومى غير منطقى و غير عملى بسازند , آن را به نام وحدت  مذهبى توجيه مى كنند تا در قدم اول , با شكست  مواجه گردد . بديهى است  كه منظور علماى روشنفكر اسلامى از وحدت  اسلامى , حصر مذاهب  به يك  مذهب  , و يا اخذ مشتركات  مذاهب  و طرف  مفترقات  آنها كه نه معقول و منطقى است  و نه مطلوب  و عملى , نيست  . منظور اين دانشمندان , متشكل شدن مسلمين است  در يك  صف  در برابر دشمنان مشتركشان .

اين دانشمندان مى گويند مسلمين مايه وفاقهاى بسيارى دارند كه مى تواند مبناى يك  اتحاد محكم گردد , مسلمين همه خداى يگانه را مى پرستند و همه به نبوت  رسول اكرم ايمان و اذعان دارند , كتاب  همه قرآن و قبله همه كعبه است  , با هم و مانند هم حج مى كنند و مانند هم نماز مى خوانند و مانند هم روزه مى گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مى دهند و داد و ستد مى نمايند و كودكان خود را تربيت  مى كنند و اموات  خود را دفن مى نمايند و جز در امورى جزئى , در اين كارها با هم تفاوتى ندارند . مسلمين همه از يك  نوع جهان بينى برخوردارند و يك  فرهنگ مشترك  دارند و در يك  تمدن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت  دارند . وحدت  در جهان بينى , در فرهنگ  , در سابقه تمدن , در بينش و منش , در معتقدات  مذهبى , در پرستشها و نيايشها , در آداب  و سنن اجتماعى خوب مى تواند از آنها ملت  واحد بسازد و قدرتى عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند , خصوصا اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است  . مسلمانان به نصر صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف  خاصى آنها را به يكديگر مربوط مى كند . با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات  وسيع كه از بركت  اسلام نصيبشان گشته استفاده نكنند ؟

از نظر اين گروه از علماى اسلامى , هيچ ضرورتى ايجاب  نمى كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى , صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند . همچنانكه ايجاب  نمى كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى فيمابين , بحث  و استدلال نكنند و كتاب  ننويسند . تنها چيزى كه وحدت  اسلامى , از اين نظر , ايجاب  مى كند , اين است  كه مسلمين براى اينكه احساسات  كينه توزى در ميانشان پيدا نشود , يا شعله ور نگردد متانت  را حفظ كنند , يكديگر را سب  و شتم ننمايند , به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند , منطق يكديگر را مسخره نكنند , و بالاخره , عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند . و در حقيقت  لااقل حدودى را كه اسلام در دعوت  غير مسلمان به اسلام , لازم دان است  , درباره خودشان رعايت  كنند . « ادع الى سبيل ربك  بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن 

براى برخى اين تصور پيش آمده كه مذاهبى كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف  دارند , مانند شافعى و حنفى , مى توانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك  صف  قرار گيرند , اما مذاهبى كه در اصول با يكديگر اختلاف  نظر دارند به هيچ وجه نمى توانند با يكديگر برادر باشند . از نظر اين دسته , اصول مذهبى مجموعه اى به هم پيوسته است  و به اصطلاح اصوليون از نوع (( اقل و اكثر ارتباطى )) است  , آسيب  ديدن يكى عين آسيب  ديدن همه است  . عليهذا آنجا كه مثلا اصل (( امامت  )) آسيب  مى پذيرد و قربان مى شود , از نظر معتقدين به اين اصل , موضوع وحدت  و اخوت  منتفى است  . و به همين دليل شيعه و سنى به هيچ وجه نمى توانند دست  يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك  جبهه قرار گيرند , دشمن هر كه باشد .

گروه اول به اين گروه پاسخ مى دهند , مى گويند : دليلى ندارد ما اصول را در حكم يك  مجموعه به هم پيوسته بشماريم , و از اصل (( يا همه يا هيچ )) در اينجا پيروى كنيم . اينجا جاى قاعده الميسور لايسقط بالمعسور و ما لايدرك  كله لايترك  كله است  . سيره و روش شخص اميرالمؤمنين على , عليه السلام , براى ما بهترين و آموزنده ترين درسهاست  . على , عليه السلام , راه و روشى بسيار منطقى و معقول كه شايسته بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد .

او براى احقاق حق خود , از هيچ كوششى خوددارى نكرد , همه امكانات  خود را به كار برد كه اصل امامت  را احيا كند , اما هرگز از اشعار (( يا همه يا هيچ )) پيروى نكرد . بر عكس , اصل مالايدرك  كله لايترك  كله را مبناى كار خويش قرار داد .

على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود , بلكه كارى حساب  شده و انتخاب  شده بود . او از مرگ  بيم نداشت  , چرا قيام نكرد , حداكثر اين بود كه كشته شود , كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود , او همواره در آرزوى شهادت  بود و با آن , از كودك  به پستان مادر مأنوستر بود . على در حساب  صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت  اسلام در آن شرائط ترك  قيام و بلكه همگامى و همكارى است . خود كرارا به اين مطلب  تصريح مى كند .

در يكى از نامه هاى خود به مالك  اشتر ( نامه 62 از نامه هاى (( نهج البلاغه )) مى نويسد :«  فامسكت  يدى حتى رأيت  راجعة الناس قد رجعت  عن الاسلام , يدعون الى محق دين محمد صلى الله عليه و آله , فخشيت  ان لم انصر الاسلام و اهله , ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت  ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل  . من اول دست  خود را پس كشيدم , تا ديدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دين محمد ( ص ) دعوت  مى كنند . پس ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين بر نخيزم شكاف  يا انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت  آن از فوت  خلافت  چند روزه بسى بيشتر است.»  در شوراى شش نفرى پس از تعيين و انتخاب  عثمان به وسيله عبدالرحمان بن عوف  , على عليه السلام , شكايت  و هم آمادگى خود را براى همكارى اينچنين بيان كرد :«  لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى , و الله لاسلمن ما سلمت  امور المسلمين , و لم يكن فيها جور الا على خاصة  ( نهج البلاغه , خطبه 72 ) يعنى : شما خود مى دانيد من از همه براى خلافت  شايس ترم , و حال به خدا قسم مادامى كه كار مسلمين روبراه باشد , و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند وتنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد, مخالفتى نخواهم كرد وتسليم خواهم بود» (1)

بنابراین مفهوم اتحاد {و انسجام} اسلامى اين نيست  كه فرقه هاى اسلامى به خاطر اتحاد اسلامى از اصول اعتقادى و يا غير اعتقادى خود صرف  نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق را بگيرند و مختصات  همه را كنار بگذارند . اين كار نه منطقى است  و نه عملى .

چگونه ممكن است  از پيروان يك  مذهب  تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت  حفظ وحدت  اسلام و مسلمين , از فلان اصل اعتقادى يا عملى خود كه به هر حال به نظر خود آنرا جزء متن اسلام مى داند صرف  نظر كند ؟ در حكم اينست  كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئى از اسلام چشم بپوشد .

پابند كردن مردمى به يك  اصل مذهبى و يا دلسرد كردن آنها ازآن, راههاى ديگر دارد و طبيعى ترين آنها منطق و برهان است. با خواهش و تمنا و به نام مصلحت  , نه مى توان قومى را به اصلى مؤمن ساخت و نه مى توان ايمان آنها را از آنها گرفت.

ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروى اهل البيت  عليهم السلام را داريم , كوچكترين چيزى حتى يك  مستحب  و يا مكروه كوچك  را قابل مصالحه نمى دانيم , نه توقع كسى را در اين زمينه مى پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت  و به خاطر اتحاد اسلامى از يك  اصل از اصول خود دست  بردارند . آنچه ما انتظار و آرزو داريم اينست  كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول و فروعى داريم , فقه و حديث  و كلام و فلسفه و تفسير و ادبيات  داريم بتوانيم كالاى خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا بسر نبرد و بازارهاى مهم جهان اسلامى به روى كالاى نفيس معارف  اسلامى شيعى بسته نباشد .

اخذ مشتركات  اسلامى و طرد مختصات  هر فرقه اى نوعى خرق اجماع مركب  است و محصول آن چيزى است  كه قطعا غير از اسلام واقعى است  , زيرا بالاخره مختصات  يكى از فرق جزء متن اسلام است  و اسلام مجرد از همه اين مشخصات مميزات  و مختصات  وجود ندارد .

گذشته از همه اينها , طراحان فكر عالى اتحاد اسلامى كه در عصر ما مرحوم آية الله العظمى بروجردى قدس الله سره در شيعه و علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت  در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند , چنان طرحى را در نظر نداشتند . آنچه آن بزرگان در نظر داشتند اين بود كه فرقه هاى اسلامى در عين اختلافاتى كه در كلام و فقه و غيره باهم دارند به واسطه مشتركات  بيشترى كه در ميان آنها هست  مى توانند در مقابل دشمنان خطرناك  اسلام دست  برادرى بدهند و جبهه واحدى تشكيل دهند . اين بزرگان هرگز در صدد طرح وحدت  مذهبى تحت  عنوان وحدت  اسلامى كه هيچگاه عملى نيست  نبودند .

در اصطلاحات  معمولى عرف  , فرق است  ميان حزب  واحد وجبهه واحد . وحدت  حزبى ايجاب  مى كند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژى و راه و روش و بالاخره همه خصوصيات  فكرى به استثناء مسائل شخصى يك رنگ  و يك  جهت  باشند . اما معنى وحدت  جبهه اينست  كه احزاب  و دسته جات  مختلف  در عين اختلاف  در مسلك  و ايدئولوژى و راه و روش , به واسطه مشتركاتى كه ميان آنها هست  در مقابل دشمن مشترك  در يك  صف  جبهه بندى كنند . و بديهى است  كه صف  واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك  خود و انتقاد از مسلكهاى برادر و دعوت  ساير برادران هم جبهه به مسلك  خود به هيچ وجه منافات  ندارد . آنچه مخصوصا مرحوم آية الله العظمى بروجردى بدان مى انديشيد اين بود كه زمينه را براى پخش و انتشار معارف  اهل البيت  در ميان برادران اهل سنت  فراهم كند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكان پذير نيست  . توفيقى كه آن مرحوم در طبع برخى كتب  فقهى شيعه در مصر به دست  خود مصريان در اثر حسن تفاهمى كه به وجود آورده بود كسب  كرد از مهمترين موفقيتهاى علماء شيعه است  .

به هر حال طرفدارى از تز (( اتحاد {انسجام} اسلامى )) ايجاب  نمى كند كه در گفتن حقايق كوتاهى شود . آنچه نبايد صورت  گيرد كارهائى است  كه احساسات  و تعصبات  و كينه ها ى مخالف  را بر مى انگيزد اما بحث  علمى سر و كارش با عقل و منطق است  نه عواطف  و احساسات  .

... خوشبختانه در عصر ما محققان بسيارى در شيعه پيدا شده اند كه از همين روش پسنديده پيروى مى كنند . در رأس همه آنها علامه جليل آية الله سيد شرف  الدين عاملى , و علامه كبير آية الله شيخ محمد حسين كاشف  الغطاء و علامه بزرگوار آية الله شيخ عبدالحسين امينى مؤلف  كتاب   شريف  الغديرو حضرت امام (ره) را بايد نام برد .

على عليه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت  از ربايندگان آن خوددارى نكرد , با كمال صراحت  ابراز داشت  و علاقه به اتحاد اسلامى را مانع آن قرار نداد . خطبه هاى فراوانى در نهج البلاغه شاهد اين مدعى است . در عين حال اين تظلمها موجب  نشد كه از صف  جماعت  مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود . در جمعه و جماعت  شركت  مى كرد , سهم خويش را از غنائم جنگى آن زمان دريافت  مى كرد , از ارشاد خلفا دريغ نمى نمود , طرف شور قرار مى گرفت  و ناصحانه نظر مى داد .

در جنگ  مسلمين با ايرانيان كه خليفه وقت  مايل است  خودش شخصا شركت نمايد على پاسخ مى دهد : خير شركت  نكن , زيرا تا تو در مدينه هستى دشمن فكر مى كند فرضا سپاه ميدان جنگ  را از بين ببرد از مركز مدد مى رسد ولى اگر شخصا به ميدان نبرد بروى خواهند گفت  : هذا اصل العرب  : ريشه و بن عرب  اينست  . نيروهاى خود را متمركز مى كنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحيه قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت ( 2 ) .

على در عمل نيز همين روش را دارد . از طرفى شخصا هيچ پستى را از هيچيك  از خلفا نمى پذيرد , نه فرماندهى جنگ  و نه حكومت يك  استان و نه اماره الحاج و نه يك  چيز ديگر از اين قبيل را . زيرا قبول يكى از اين پستها به معنى صرف  نظر كردن او از حق مسلم خويش است و به عبارت  ديگر كارى بيش از همكارى و همگامى و حفظ وحدت  اسلامى است . اما در عين حال كه خود پستى نمى پذير فت  مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش در قبول آن پستها نمى گشت  , زيرا قبول آنها صرفا همكارى و همگامى است  و به هيچ وجه امضاى خلافت  تلقى نمى شود ( 3 ) . سيره على در اين زمينه خيلى دقيق است  و نشانه متفانى بودن آن حضرت  در راه هدفهاى اسلامى است  . در حالى كه ديگران مى بريدند او وصل مى كرد , آنها پاره مى كردند و او مى دوخت  .

ابو سفيان فرصت  را مغتنم شمرد خواست  از نارضائى او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت  خير خواهى و احترام به وصيت  پيغمبر به وسيله وصى پيغمبر از پيغمبر بگيرد , اما قلب  على آگاهتر از اين بود كه گول ابوسفيانها را بخورد , دست  رد بر سينه اش زد و او را از خود راند . در هر زمانى ابوسفيانها و حيى بن اخطبها در كارند . در عصر ما انگشت حيى بن اخطبها در بسيارى از جريانات  نمايان است  . بر مسلمين و بالاخص شيعيان و مواليان على عليه السلام است  كه سيرت  و سنت  آن حضرت  را در اين زمينه نصب  العين خويش قرار دهند و فريب  ابو سفيانها و حيى بن اخطبها را نخورند .(4)

 

اهمیت و راه کارهای ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی

در این مقال، تنها به توضیح و تبیین بخشی از کلمات امیرالمومنین علی بن ابیطالب- علیه‏السلام- در نهج‏البلاغه در رابطه با اهمیت وحدت و زیان تفرق و اختلاف و ارایه راه کارهای ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی پرداخته و در ده بخش مطرح خواهد شد

نخست‏: دوری گزیدن از تفرق و پراکندگی

 علی- علیه‏السلام-، بزرگترین عامل عزت و سرافرازی امتهای پیشین را اتحاد و اتفاق آنان می‏داند و بالاترین عامل شکست و ذلت و سقوط ایشان را تفرقه و جدایی و اختلاف میان آنها می‏شناسد. در خطبه‏ی قاصعه که خطبه‏ی مشهور و مفصلی است می‏فرماید: « از وبالها و کیفرهایی که در اثر کردار زشت و اعمال ناپسند به امتهای پیشین رسید بر حذر باشید و حالات آنها را در نعمت و نقمت به یاد آورید، تا شما مانند کیفر دیدگانشان نشوید. هنگامی که در تفاوت حال خوب و بدشان فکر کردید. به کارهایی بپردازید که موجب عزت و شوکت ایشان گشت: دشمنانشان رانده و دور شدند، عافیت به سوی آنها کشیده شد، نعمت خدا در اختیارشان بود و رشته‏ی کرامتشان پیوستگی یافت.

و آن امور که موجب عزت و شوکتشان گشت، دوری گزیدن از تفرق و پراکندگی و همت گماشتن و توصیه و ترغیب یکدیگر بر رعایت اتحاد و اتفاق بود. از هر امری که ستون فقراتشان را می‏شکست و قدرتشان را سست می‏کرد اجتناب ورزیدند، مانند کینه‏توزی، بخل، حسادت، ناهمفکری، پشت کردن و دوری گزیدن از یکدیگر...  بنگرید چه سالی داشتند هنگامی که با هم مجتمع بودند، هدف و آرمانشان یک چیز بود، دلهایشان هماهنگ و موافق، دستها و شمشیرهایشان در یک مسیر بود، بصیرتی کافی داشتند و تصمیمها در یک جهت بود. آیا وقتی چنین بودند، فرمانروای اقطار جهان و مالک رقاب عالمیان نبودند؟

و باز توجه کنید آخر کار چه حالی داشتند، هنگامی که میان آنها تشتت و پراکندگی پیدا شد. اختلاف کلمه و ناهمدلی پیدا کردند و به گروه‏های مختلف تقسیم شدند و با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند، آن هنگام خداوند حکیم، خلعت دولت و کرامت از تنشان بیرون کرد، نعمت فراوان خویش از ایشان بیرون کرد، نعمت فراوان خویش از ایشان بگرفت و سرگذشت و داستانشان را برای عبرت گیرندگان شما به جای گذاشت . از سرگذشت فرزندان اسماعیل و پسران اسحاق و بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) عبرت گیرید. چقدر وقایع جهان با هم مشابه است و چه اندازه مثالها به هم نزدیک.

دوران پراکندگی و تشتت عرب را وقتی که زیر سلطه‏ی دولتهای ایران و روم بودند، در نظر مجسم کنید. چگونه آنان را از کشتزارهای متعدد، از کنار دجله و فرات و زمینهای سرسبز و خرم بیرون راندند و به جایی که جز علف کوهی نروید و تندباد بوزد و زندگی بسختی گذرد، کوچ دادند. ایشان را در آن بیابانها، مسکین و بینوا، با شتران زخم‏دار همنشین کردند (شغلشان ساربانی و خوراکشان شیر شتر و لباسشان پشم شتر بود). خوارترین امتها بودند و در بی‏حاصلترین سرزمینها می‏زیستند. نه مرشدی داشتند که آنان را به حق دعوت کند و در پناهش روند و نه سایه‏ی الفت و اتحادی داشتند که به عزت و شوکتش تکیه نمایند. اوضاع مضطرب و نیروها پراکنده بود و جامعه‏ای متفرق بودند. گرفتار بلایی دشوار و در نادانی غوطه‏ور بودند. دخترها را زنده به گور می‏کردند، بتها را می‏پرستیدند، رشته خویشاوندی را بریده بودند و غارت همه جانبه بود. و خلاصه دو ابر قدرت آن روز یعنی اکاسره و قیاسره (که با هم متحد شده بودند) آنان را اسیر دست خود کرده بودند.

سپس بنگرید به نعمتهایی که خداوند متعال، هنگام بعثت پیغمبر اسلام به آنان ارزانی داشت. اطاعت آنان را با آیین خود پیوند داد و با دعوتش ایشان را متحد ساخت. آن هنگام نعمت الهی پر و بال کرامت خود بر آنها بگسترد و سیل تنعم به سوی آنان جاری شد و آیین حق با تمام برکاتش، آنها را در بر گرفت. در ناز و نعمت فرورفتند و زندگانی خوش و خرمی پیدا کردند. در سایه‏ی قدرت کامل، امورشان استوار و در کنف عزتی پیروز قرار گرفتند. حکومتی ثابت و پایدار نصیبشان گردید. حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گشتند. مالک و فرمانفرمای کسانی شدند که قبلا بر آنها حکومت می‏کردند و قوانین و احکام را درباره‏ی کسانی به اجرا گذاشتند که قبلا محکوم قوانین آنها بودند.سی قدرت در هم شکستن نیروی آنان را نداشت و احدی خیال مبارزه با آنان را در سر نمی‏پروراند.

ولی به هوش باشید و بدانید که شما از ریسمان طاعت دست کشیده و با تجدید رسوم جاهلیت (که همان تفرق و تعصب است) دژ محکم الهی را در هم شکسته‏اید.

خداوند بر این امت منت نهاد که پیوند الفت و اتحاد بین آنان ایجاد نمود، که در سایه‏اش زندگی کنند و در پناهش آسایش گزینند. الفت و اتحاد نعمتی است که کسی نمی‏تواند بهایی برایش تعیین کند، زیرا از هر بهایی افزونتر و از هر گرانقدری، گرانقدرتر است.» (5)

چنانکه خداوند متعال فرمود:

« خداوند میان دلهای ایشان الفت داد، تو اگر تمام اموال روی زمین را در این راه انفاق می‏کرد، نمی‏توانستی میان دلهای ایشان، ایجاد الفت کنی، ولی خدا میان آنها ایجاد الفت نمود که او توانا و حکیم است.» (6)

دوم‏: ایجاد الفت و اتحاد

 علی- علیه‏السلام-، بزرگترین دستاورد نبوت خاتم انبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را ایجاد الفت و اتحاد در میان مردمی متفرق و پراکنده می‏داند، مردمی که در اثر تعصبات بیجا به جان هم افتاده بودند و بر لب پرتگاه سقوط و اضمحلال بودند و نبی اکرم (ص) در اثر تعالیم حیات بخش اسلام، همگان را به خدای واحد متوجه ساخت و آنان را در جماعات و مجالس در یک صف قرار داد، امتیازات موهومی را از میان برداشت و سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی، صاحب دولت و رعیت، همه را فرزندان یک پدر و مادر معرفی کرد و فضیلت و امتیاز را تنها به تقوی و علم و مجاهدت دانست که در اثر کوشش و ریاضت بدست آید، نه مال و ثروت و نژاد و رنگ و نسب که در اثر اتفاق و شانس و تصادف پیدا می‏شود.

علی- علیه‏السلام- به اصحابش گوشزد می‏کند، تا قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانند، نعمتی که قرآن کریم درباره‏ی آن می‏فرماید: «نعمت خدا را به یاد آورید: شما دشمن یکدیگر بودید، او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و از نعمتهای خدا بود که برادر یکدیگر شدید، شما بر لب پرتگاه آتش بودید که خدا نجاتتان داد» (7)  قدر این نعمت را بشناسید و پس از الفت و اتحاد به تفرق و اختلاف نگرائید.

علی- علیه‏السلام- در خطبه‏ای که برخی از فضائل نبی اکرم (ص) را نقل می‏کند می‏فرماید:

الف: دلهای نیکوکاران شیفته‏ی او گشت، عنان دیده‏ها بسوی او متوجه شد، به برکت وجودش، خداوند کینه‏های دیرینه را دفن کرد، شعله‏های دشمنی را فرونشاند و مردم را با یکدیگر الفت داد و برادر ساخت(8)        

ب: پیامبر{اکرم} (ص) برای انجام فرمان خدا قیام کرد، رسالت پروردگارش را به مردم ابلاغ نمود، خداوند به وسیله‏ی او گسیختگی‏ها را التیام داد، گسستگی‏ها را پیوستگی بخشید، بین خویشان و بستگان یگانگی برقرار ساخت، پس از آن که در سینه‏ها آتش دشمنی و در دلها کینه‏ی برافروخته جای گرفته بود. (9)

ج: خداوند {حضرت } محمد (ص) را مبعوث کرد تا به وعده‏ی خود وفا کند و باب نبوت را مسدود سازد. از سایر پیامبران به نبوت او اقرار گرفته بود. نشانه‏های نبوتش آشکار و میلادش مبارک بود. در آن زمان مردم روی زمین دارای مذاهب گوناگون بودند، هواهای پریشان داشتند و جمعیتهای متشتت بودند، دسته‏ای خدا را به مخلوق تشبیه می‏کردند، گروهی ملحد بودند و جمعی معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند، اما خداوند متعال، به برکت وجود آن حضرت، آنان را از گمراهی رهانید و از نادانی نجات بخشید. (10)

اتحاد و الفت امت اسلامی، تا آنجا اهمیت دارد که خداوند سبحان، بعد از رحلت پیغمبر اکرم (ص) هم مردم را بدون سرپرست و سرخود رها نمی‏کند، تا رشته‏ی اتحاد و اتفاقی را که در اثر ایثار و فداکاریهای پیغمبر (ص) و بهترین انسانهای مومن و متعهد تاریخ پدید آمده است، نابخردان امت نگسلند و پاره نکنند و به جاهلیت و توحش نخستین باز نگردند.

خداوند رحمان پس از پغمبر اکرم (ص)، والی و خلیفه‏یی برای مردم مقرر داشته است. علی- علیه‏السلام- درباره‏ی لزوم مطلق والی فرموده است: «لا بد للناس من امیر بر اوفاجر»  (11) به ناچار در میان مردم، فرمانروایی نیک یابد باید وجود داشته باشد) و علت غایی و هدف اساسی وجود والی الهی را، تداوم اتحاد و الفت و بقای عز و شوکت دین بیان می‏کند و می‏فرماید:

« از بزرگترین حقوقی که خداوند میان بندگان خویش مقرر داشت حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است. فریضه‏ای که خداوند برای هر یک از زمامداران و رعایا بر دیگری مقرر کرد و آن را وسیله‏ی تداوم الفت و شوکت دین ساخت. » (12)

سوم:ایجاد روحیه تعاون

 خداوند به مردمی که با یکدیگر اختلاف و دوگانگی دارند، هیچگونه خیر و سعادتی عطا نمی‏کند، نه به گذشتگان داده است، نه به حاضرین و نه به آیندگان خواهد داد.

علی- علیه‏السلام- در این باره می‏فرماید: « خداوند سبحان، به هیچکس از پیشینیان و بازماندگان آنها، در اثر تفرق و جدایی، خیری عطا نکرد .» (13)

مردمی که در اثر افکار موهوم، با هم کیشان و برادران خود قهر نموده صفا و صمیمیت زندگی را به کدورت و نقار تبدیل می‏کنند، به خیال خام خویش می‏خواهند از این راه بهره‏یی برگیرند و سودی ببرند.

علی- علیه‏السلام- با کمال صراحت و صداقت به ایشان گوشزد می‏کند که پندار شما باطل است و راهی که میروید به ترکستان است، شما بالاخره به هدف و نتیجه‏یی می‏رسید که آن را نمی‏خواهید و ضد مطلوب شماست، بیدار شوید و به خود آیید.

و در جای دیگر می‏فرماید: «کسی که در میان فامیلی است (که مثلا صد نفر می‏شوند) اگر دست نیکی و تعاون به سوی آنان دراز کند از طرف فامیل صد دست به سوی او دراز می‏شود. یعنی یکی داده و صد تا گرفته و بر عکس آن کسی که از فامیلش ببرد یا مثلا شیعه و سنی از هم ببرند، خود را از منفعت زیادی که باید از طرف مقابل دریافت کند، محروم نموده است .» (14)

چهارم‏:متانت

 هر چند مردمی اتحاد و اتفاق را دوست نداشته باشند و قلبا به آن معتقد نباشند و آن را ناخوش دارند، باز هم اگر با هم کیشان خود توافق و تفاهم کنند، برای آنها بهتر است و به خیر و صلاحشان نزدیکتر، تا آنکه به اختلاف و تفرق گرایند.

علی- علیه‏السلام- در این باره می‏فرماید:

« از تلون در دین خدا بپرهیزید، زیرا اجتماع کردن بر امر حقی که آن را ناخوش و ناپسند می‏دارید. بهتر است از پراکندگی و اختلاف در امر باطلی که آن را دوست می‏دارید .» (15)

یعنی دین اسلام را که همان دین منتخب الهی است، به شعبه‏ها و گروههای مختلف تقسیم نکنید، هر چند از هم‏کیشان خود ناراضی باشید و خط مشی آنان را نپسندید، زیرا سازش با همان مردم و همان خط اصیل، با کراهت و عدم رضایت، بهتر است از این که از هم‏کیشان خود جدا شوید و خط مشی دیگری انتخاب کنید، یعنی در این صورت سکوت کردن و رفتن به راه حق منتخب خویش، بهتر است از جبهه‏ی مخالف گرفتن و رو در رو ایستادن، در صورتی که نتوانید آنان را به راه حق بکشانید.

طرح یک اشکال: در اینجا اگر بگوئید که متاسفانه پدران و اجداد گذشته‏ی ما، سخن امیرمومنان را نشنیدند و فرقه‏سازی کردند و اسلام واحد را به بیش از هفتاد شعبه تقسیم کردند و ما اکنون به بدی عاقبت و وبال کردار زشت آنان گرفتار شده‏ایم، در پاسخ باید عرض کنم:

اولا، اختلاف سلیقه و برداشتهای متفاوت از قرآن و سنت، غیر از مذهب سازی و ایجاد اختلاف است، نکند که ابوحنیفه و شافعی و مالک و احمد و همچنین خلفای راشدین، با یکدیگر آنقدر اختلاف نداشته باشند که پیروان آنها دارند؟!

ثانیا، بر فرض اینکه ائمه‏ی اربعه قصد مذهب سازی داشته‏اند، ما نباید در این زمان نبش قبر کرده و مسائل اختلافی مردگان را زنده کنیم و سخن را به درازا بکشانیم. در آینده در این باره بیشتر توضیح داده می‏شود.

 

پنجم‏: پیروی از اکثریت

 درباره‏ی زیان تفرقه و اختلاف و مبارزه با کسی که می‏خواهد یکپارچگی مسلمین را به هم بزند و میان آنها پراکندگی ایجاد نماید، علی- علیه‏السلام- آخرین سخن را می‏گوید و با کمال صراحت، فتنه‏انگیز و تفرقه افکن را مستوجب قتل می‏داند، حتی از خودش شروع می‏کند و نه تنها تفرقه افکندن عینی و موجود را سزاوار چنین عقوبتی می‏داند، بلکه حتی کسی را که شعار تفرقه دهد و قدم نسختین شق عصای مسلمین را بردارد و زمزمه‏ی اختلاف سر دهد سزاوار قتل می‏داند. حضرت در این باره چنین می‏نویسد:

« رای اکثریت بزرگان اسلام را پیروی کنید که دست خدا همراه جماعت است. از تکروی و کناره گیری بپرهیزید که کناره‏گیری از جماعت، نصیب شیطان است، چنانکه گوسفند کناره گیرنده از گله و چوپان، نصیب گرگ. بدانید و آگاه باشید، هر کس شعار تفرقه دهد سزاوار قتل است، او را بکشید، هر چند این شعار از زیر عمامه و از دهان من خارج شود .(16)

پیداست که شعار تفرقه موجب فتنه می‏شود و خداوند سبحان در قرآن کریمش فرموده است  « الفتنه اشد من القتل »(17)  یعنی فتنه‏انگیزی از کشتن بدتر است. زیرا فتنه‏انگیزی مردم را زجرکش می‏کند. (البته تشخیص شعار فتنه‏انگیز به عهده‏ی فقیه عادل است .)

ششم: جلوگیری کردن از بدعت و التقاط

کسانی که تفرقه می‏افکنند و گروه تراشی می‏کنند، ممکن است به خیال واهی خویش، کردار زشت خود را توجیه کرده و از آیات قرآن هم برای آن دلیل بیاورند، لیکن علی- علیه‏السلام- عمل و توجیه آنان را به نحو بارز و مشخص مجسم نموده و می‏فرماید:

«آن مردم برای ایجاد تفرقه مجتمع و متحد می‏شوند و از جماعت مسلمین جدا می‏گردند. گویا ایشان پیشوای قرآنند، نه آنکه قرآن امام و پیشوای ایشان باشد .» (18)

در این جمله، امام علیه‏السلام به نکته دقیق و لطیفی اشاره می‏کند: کسانی که قرآن را وحی منزل الهی می‏دانند و به آن استناد می‏کنند، می‏بایست حافظه‏ی خود را از شنیدنیها و خواندنیهای پیشین بشویند و با ذهنی صاف و طبیعی و پاک، در برابر حقایق قرآن قرار گیرند و سپس بر داشت خود را از حقایق قرآن با عقاید و مذاهب دیگر تطبیق دهند، تا معلوم شود چه مقدار از آن عقاید و مذاهب، مطابق قرآن است و چه مقدار مخالف و کسانی که بر عکس این دستور عمل می‏کنند، یعنی برای مذهب سازی و ایجاد تفرقه جمع می‏شوند و عقیده و نظر می‏سازند و سپس می‏خواهند آیات قرآن رابا عقیده‏ی خود تطبیق دهند و توجیه کنند، اینان در حقیقت عقیده و نظر خود را بر قرآن تحمیل نموده و می‏خواهند عقیده‏ی آنان امام باشد و قرآن ماموم و تابع.

هفتم‏:عدم تعصب

 زمانی که دیگران در لابراتوارها برای تشریح و آزمایش نشستند و در سمینارها برای بررسی و تحقیق و در کلاسها و آکادمی‏ها به بحث و تدریس پرداخته و نتیجه آن شد که بر اعماق دریاها و فضای لایتناهی مسلط شدند، دنیا را روشن کردند، دردها و دواها را شناختند و تمام جهان را با انتقال صدا و صوت و رنگ به یکدیگر متصل ساختند، برخی از مسلمین در مجالس نشستند و در بهشتی بودن یا دوزخی بودن برخی از صحابه‏ی پیغمبر (ص) بحث و تحقیق کردند، صحابه‏ای که چهارده قرن پیش مرده‏اند و خداوند مکان آنان را در بهشت یا دوزخ معین کرده و اکنون هم یا معذبند و یا متنعم.

گاهی نتیجه‏ی این گونه مباحث پیدا شدن آرایی متعدد بود و گاهی به مجادله و منازعه هم می‏رسید، در صورتی که بسیاری از طرفین بحث، مدعای خود را به سند تاریخی و روایی معتبری مستند نمی‏کرد و شاید مدارک اصیل و معتبر مباحث اینان، نزد همان بیگانگان بود که در کلاسها و آکادمی‏ها، بحث و تحقیق می‏کردند. آخر اگر مدعای ایشان مستند به اصل و صحیح و معتبری می‏بود که در یک مساله چند نظر پیدا نمی‏شد. منشا پیدا شدن اقوال مختلف، یا مجعول و مخدوش بودن سند است یا اعمال تعصب و تبعیت از تقلید و احساس.

تعجب اینجا بود که هر یک از شیعه و سنی که مثلا به بحث و جدل می‏پرداختند، چون محقق نبودند، قبول داشتند که اگر سنی هم در خانواده و محیط تشیع بزرگ می‏شد، امروز مانند شیعه فکر می‏کرد و بلکه مانند شیعه استدلال می‏نمود و همچنین شیعه اگر در محیط اهل سنت رشد می‏کرد، امروز مانند سنی فکر می‏کند، با وجود این، هر یک از آنها بر عقیده‏ی خود تا آخرین لحظه‏ی عمر اصرار و پافشاری می‏کرد، تعجب بیشتر در این بود که مدارک صحیح و معتبری که مورد قبول طرفین است، ایشان را از این مباحث منع می‏نمود.

چون موضوع مقال نهج‏البلاغه است، لذا ادله‏ی خویش از این کتاب شریف آورده می‏شود:

الف- علی علیه‏السلام، درباره عثمان و قاتلان او اظهار نظری می‏کند و هر دو طرف را مرتکب لغزش و خطا می‏داند، عثمان را استبدادگر و قاتلانش را ناشکیبا و کم تحمل می‏خواند و در آخر می‏فرماید: «خداوند میان مستبد و کم تحمل حکومت می‏کند.» (19)  یعنی شما مکان آنها را در بهشت یا دوزخ معین نکنید که خدا این کار را کرده است.

ب- در نامه‏یی که به « عثمان بن حنیف » نوشته است، به مناسبتی از مزارع فدک یاد می‏کند و می‏نویسد:

« آری، از تمام زمینهای زیر این آسمان، تنها فدک در اختیار ما بود. قومی سخاوت کرده و قومی بخل ورزیدند و خدا بهترین داور است (میان ما که سخاوت کردیم و گذشتیم و دیگرانی که بخل کردند و از ما گرفتند). مرا به فدک و غیر فدک چه کار؟ که جایگاه حتمی انسان گور است، فردا در آنجا پنهان می‏شود. در تاریکی قبر، اخبار و آثار انسان محو و ناپدید می‏گردد، گودالی که هر چند وسیعش گیرند و دست گورکن گشادش کند، ریزش سنگ و کلوخ فشاری دهد و رخنه‏هایش را مسدود و فراخیش را تنگ کند .» (20)

ج- درباره‏ی خوارج، هنگامی که بر او خروج کرده و به مبارزه‏اش برخاستند می‏فرماید:

« من حکومت خدا را درباره‏ی شما انتظار دارم .» (21)

د- پس از جنگ جمل، درباره‏ی عایشه اظهار نظری می‏کند و در آخر می‏فرماید:

« با وجود آنچه گفتم، عایشه احترام نخستینش را دارد و حسابش با خداست .» (22)

ه- در نامه‏یی که به معاویه نوشته است، این جمله را یادآور می‏شود که «حتی یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین یعنی تا خدا میان من و تو حکم کند و او بهترین داور است. » (23)

پس در صورتی که خود امیرمومنان علیه‏السلام، داوری نسبت به عایشه و معاویه و عثمان و گیرندگان فدک را به خدا واگذار می‏کند و داوری خدا را بهتر از داوری من و شما می‏داند، چرا ما باید وقت خود را صرف کنیم و به مباحثی که به ما مربوط نیست، بپردازیم؟ ما باید در اعمال و اقوالی که موجب بهشتی شدن و دوزخی شدن انسان می‏شود بحث کنیم و موازین و معیارهای اسلامی را در کیفر و پاداش بشناسیم و سپس عمل کنیم، که این مهمتر است و لازمتر.

هشتم:گذشت

 علی بن ابیطالب- علیه‏السلام- که خود این نصایح سعادت بخش را به مردم زمان خود و تمام مسلمین گوشزد می‏کند، (نصایحی که اگر پدران ما می‏شنیدند هیچگونه درگیری و نزاعی با یکدیگر نداشتند و روز به روز بر عزت و سعادت آنان افزوده می‏گشت و ما امروز وارث آن نیکبختی‏ها بودیم) خودش هم نخستین کسی بود که به سخن خویش عمل می‏کرد. علی- علیه‏السلام- برای حفظ وحدت مسلمین، از حق خود و همسر و فرزندانش گذشت، ناکامی‏ها و ناروایی‏ها را تحمل می‏کرد و اتحاد و اتفاق مسلمین را بر خود و همسر و فرزندان و تمام شوون خویش برتری می‏بخشید.

خوب است در اینجا قلم را به دست یکی از برادران اهل سنتم، «عبدالمتعال صعیدی» ، استاد دانشگاه «الازهر» دهم که در مقاله‏یی به عنوان «علی بن ابیطالب و تقریب بین مذاهب» می‏نویسد:

«این فضیلت بزرگی برای علی بن ابیطالب- رضی الله عنه و کرم الله وجهه- است که اولین بنیانگذار تقریب بین مذاهب بود، تا اختلاف رای و نظر، موجب تفرق و پراکندگی نگردد و غبار دشمنی میان طوایف مختلف برپا نشود، بلکه با وجود اختلاف نظر، وحدت و یگانگی خود را حفظ کنند و برادروار زندگی نمایند و هر کس یا برادرش را نسبت به رای و نظرش آزاد گذارد، یا با او به نحو شایسته درباره‏ی موضوع مورد اختلاف به بحث و گفتگو می‏پردازد، به طوری که تعصبی نباشد بلکه مقصود از بحث، رسیدن به حقیقت باشد نه غلبه و پیروزی. و این یکی از فضائل علی است که از فضیلت و شرافت خانوادگی و قرابتش به پیغمبر (ص) و سبقتش در ایمان کمتر نیست. او بود که جهاد به رای و جهاد به مال و جهاد به شمشیر کرد.

(پس توضیح می‏دهد) نخستین اختلاف میان مسلمین، اختلاف بر سر خلافت بود و علی- رضی الله عنه- با آن که می‏دانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است، ولی با ابوبکر و عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد و از هیچ گونه کمک نسبت به آنان دریغ نفرمود، تا نمونه‏ی عالی مدارا و حافظ اتحاد، هنگام اختلاف رای باشد. و چون با اصرار مسلمین به خلافت رسید، هیچکس را ملزم به قبول خلافتش نکرد و با یاران خود آن قدر روح گذشت و مناعت داشت که علیه خوارج حکم نمی نمود تا وقتی که شمشیر به رویش کشیدند و دستور داد از قاتلش به خوبی پذیرایی کنند و بیش از یک ضربت به او نزنند .»(24)

در نامه‏ای به ابوموسی اشعری می‏نویسد:

« بدان که هیچ کس نسبت به امت محمد (ص) و ایجاد الفت و اتحاد میان آنها، از من راغب‏تر و حریص‏تر نیست. من از این کار خویش، پاداش نیک و عاقبت شایسته را از خداوند متعال خواستارم و به آنچه تعهد کرده‏ام وفا خواهم کرد .» (25)

در خطبه‏ی «شقشقیه» که مشهورترین خطبه نهج‏البلاغه است و علاوه بر آن که دانشمندانی مانند ابن ابی‏الحدید، محمد عبده، فخر رازی، ملاسعد تفتازانی، قاضی یوسف، محیی الدین خیاط، آن را شرح کرده‏اند، ابن اثیر و فیروزآبادی نیز در کلمه‏ی « شقشقیه » این خطبه را از کلمات علی (ع) دانسته‏اند،

امام- علیه‏السلام- در اول خطبه، گله و شکایاتی از خلفای پیشین خود می‏نماید و آنان را به صفاتی معرفی می‏کند که تاریخ و روایات هم وجود آن صفات را در آنان تایید می‏کند. در اواسط خطبه، مردی روستایی پیش می‏آید و نامه‏یی به حضرت می‏دهد. حضرت مشغول خواندن نامه می‏شوند و از ادامه سخن منصرف می‏گردند، ابن عباس که در آن مجلس حاضر بود، گفت: دنباله‏ی سخن را ادامه دهید. امام- علیه‏السلام- جمله‏ی معروف «شقشقیه هدرت ثم قرت » (26) را فرمود و به سخن خود ادامه نداد. گویا علی (ع) می‏خواهد بفرماید: با وجود آن که آنچه گفتم یک حقیقت تاریخی است، ولی توضیح و ادامه‏ی آن را خوش ندارم، زیرا یادآوری این مطالب ایجاد کدورت می‏کند، جریانی بود که گذشت و تمام شد. آن سه تن مردند و روز قیامت و محکمه‏ی عدلی هست و خدا بهترین داور است. شما دنبال این مطالب را نگیرید و از آن سوال نکنید و درباره‏ی آن به بحث و گفتگو نپردازید.

روشن‏تر از خطبه‏ی شقشقیه، در مطرح کردن امور خلاف انگیز، پاسخی است که امام- علیه‏السلام- به مرد اسدی می‏دهد:

«مردی که از قبیله‏ی بنی اسد بود و با حضرتش خویشاوندی سببی داشت، روزی از وی پرسید با این که شما (بنی هاشم) به مقام خلافت سزاواتر بودید، چگونه شد که شما را کنار زدند؟»

در پاسخ فرمود:

«ای برادر اسدی، تو تنگ دهانت شل است و اسبت را سر خود رها می‏کنی (سوال بیجا می‏کنی و نسنجیده و بی‏موقع سخن می‏گویی) ولی در عین حال با من خویشی داری و حق پرسشت محترم است. اکنون که می‏خواهی بدانی، بدان که برتری جویی آنها بر ما، با وجود شرافت خانوادگی و قرابت و نزدیکی که ما با پغیمبر (ص) داشتیم، برای این بود که مقام خلافت مطلوب و محبوب است. قومی بخل ورزیدند (و آن را تصاحب کردند) و قومی سخاوت کردند (و از آن گذشتند)، حاکم خداست و بازگشت همگان در قیامت بسوی اوست

سپس به شعری از «امرؤ القیس» استشهاد کرد که حاصلش این است: «سخن از گذشتگان را بگذار و از آنچه امروز با آن مواجه هستیم، یعنی معاویه و جنگ با شامیان بگوی». بعد از قرائت شعر، چنین ادامه داد:

«بیا و داستان شگفت‏انگیز پسر ابوسفیان را ببین، که روزگار مرا پس از گریه به خنده انداخت. از روزگار عجب نیست، که او شگفتی‏ها و کجی‏های بسیار دارد. آنها (شامیان) کوشیدند تا نور خدا را که از منبعش می‏درخشید خاموش سازند و فوران چشمه‏ی الهی را سد کنند و آب میان من و خود را گل آلود نمایند (کشتن عثمان را به من نسبت دادند). اگر مشکلات موجود بر طرف گردد، آنان را به راه خالص حق برم و اگر صورت دیگری یافت (من کشته شدم) افسوس مخور که خدا بر کردارشان داناست .»(27)

ما از این سوال و جواب در می‏یابیم که چون آن زمان، جنگ صفین در میان بود، علی- علیه‏السلام- مسائل را متوجه موضوع روز کرد. سوال او را که راجع به سی سال پیش بود، غیر مهم و غیر مفید دانست، لذا پاسخی مختصر داد و داستان مهمتر را ریاست خواهی و خودمحوری معاویه دانست. پس اگر علی- علیه‏السلام- امروز در میان ما بیاید و ما داستان جنگ صفین را از او بپرسیم، خواهد فرمود:... داستان مهم امروز که انسان نمی‏تواند بخندد یا بگرید، این است که مسلمین جهان، با وجود یک میلیارد جمعیت و داشتن بهترین دین و بهترین زبان و بهترین منابع حیاتی و مناطق سوق الجیشی(28)  و سوابق درخشان و آن چنان عزت و سیادت، ببین که چگونه زیر دست مشتی صهیونیست له شده‏اند و همه هم می‏دانند که بزرگترین علت، بلکه تنها علت این است که مسلمین واحد، به دول و مذاهب متعدد تقسیم شده‏اند و در میان آنها اختلاف و پراکندگی ایجاد شده است و اگر بخواهند عزت و سیادت خود را باز یابند باید متحد و متفق شوند، ولی باز مسامحه می‏کنند و هر چند همیشه سیلی می‏خورند، بیدار نمی‏شوند، نمی‏دانم روز بیداری کی فرامی‏رسد! «الیس الصبح بقریب»؟

نهم‏: رعایت ادب در کلام

 یکی از طرق ایجاد و بستن راه پراکندگی و اختلاف، رعایت ادب در کلام است، به نحوی که توقیر و احترام طرف بحث لحاظ گردد و از سخنان گوینده، جسارت و اسائه‏ی ادب استشمام نشود، که سخن گوینده هر چند قرین حق و عدالت باشد، هر گاه در قالب سرزنش و خشونت القا گردد، مطلوب و مقبول نیفتد و شاید صلح و صفا را بر هم زند و ایجاد تیرگی و کدورت نماید. علی- علیه‏السلام- در این باره سخنان بسیاری دارد:

1 - از علامات مردم باتقوا، این است که از فحش دادن دوری می‏کنند و گفتارشان ملایم است .(29)

2 - از گفتن سخن زشت و ناهنجار بپرهیز که دل را پر از خشم و کینه کند.(30)

3 - سخن نرم گفتن عبادت است.(31)

4 - هرزه گویی مرگ آور است.(32)

5 - زیبا سخن گویید تا پاسخ زیبا شنوید.(33)

6 - تیزی زبان از تیزی شمشیر برنده‏تر است (34)

7 - زبانت را به سخن ملایم و سلام کردن، عادت ده تا دوستانت زیاد و دشمنانت کم شوند .(35)

8 - بسا جنگی که از گفتن یک کلمه برپا می‏شود .(36)

9 - کسی که گفتارش ملایم باشد، محبتش لازم شود .(37)

10 - بدزبانی ارزشت را می‏کاهد و برادری را فاسد می‏کند .(38)

11 - روش فرومایگان زشتی کلام است.(39)

12 - زبان ترازوی انسانیت است .(40)

در میان مباحثات و مکاتباتی که دانشمندان شیعه و سنی با یکدیگر داشته‏اند، آنهایی مفید و ثمربخش بوده است که در آن لحن ملایم اتخاذ گشته و رعایت ادب در بحث را نموده‏اند.

یکی از آنها مکاتباتی است که میان دانشمند بزرگ شیعه «سید عبدالحسین شرف الدین» با رهبر و روحانیت مصر و شیخ «الازهر»، «شیخ سلیم بشری» واقع شده است. این مکاتبات شامل پنجاه و پنج نامه است که هر یک از طرفین نوشته‏اند، شیخ سلیم سوال می‏کند و سید شرف الدین پاسخ می‏دهد- جزا هما الله عن الاسلام سلیم الجزاء- این کتاب به نام « المراجعات » دارای یکصد و ده نامه و یک مقدمه است و بارها به زبان عربی، فارسی، انگلیسی، و اردو به چاپ رسیده است. اینجانب با هر دانشمندی از شیعه و سنی که نسبت به این کتاب صحبت کرده‏ام، از آن تمجید و تقدیر نموده و آن را خالی از شوائب تعصب و عواطف و احساسات معرفی کرده است.

بر خورد شایسته و مودت دیگری که در نیم قرن پیش میان دانشمندان شیعه و اهل سنت پیش آمد و در سطح وسیعی حدود ربع قرن طول کشید، موضوع «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه» است. در این انجمن فرهنگی اسلامی، از دانشمندان بزرگ سنت، «شیخ عبدالمجید سلیم»، بزرگ مفتی مصر و «شیخ حسن البناء» موسس و رهبر اخوان المسلمین و علامه شهیر «شیخ محمود شلتوت»، و از علمای شیعه، «آیه الله بروجردی» بزرگ مرجع تقلید شیعیان ایران و «آیه الله محمد حسین آل کاشف الغطاء»، از مراجع نجف اشرف و «آیه الله سید شرف الدین» شرکت داشتند. موسس و پیشنهاد کننده‏ی این خانه‏ی الفت، علامه با اخلاص، «شیخ محمد تقی قمی» بود که از برکت این اقدام، مجالسی در قم و مشهد و قاهره و سایر نقاط تشکیل شد و دانشمندان فریقین دور یکدیگر نشستند، تفرقه‏ها به وصال و وفاق گرایید و تهمت‏ها از میان برخاست. شیعیان دانستند که اهل سنت به اهل‏بیت پیامبر (ص) ارادت دارند و اهل سنت دانستند که شیعیان قرآن دیگری ندارند و علی- علیه‏السلام- را پیامبر نمی‏دانند. با روشن شدن موارد خلاف، بسیاری از اختلافات از میان برخاست، اختلافاتی که سیاستهای بیگانه برای بهره‏برداری خویش، القا کرده بودند و سالی یکی دو تن نادان را تحریک می‏کردند که فتنه‏انگیزی آنها را به عنوان رد شیعه یا سنی بنویسند، یا دانشمندان آنها، به عنوان مستشرق بیایند و سنی را بهتر از شیعه بدانند و مانند «گلدتسیهر» تکیه کلامش را اسلام شیعه و اسلام سنی قرار دهد تا دو اسلام درست کند. با نزدیک شدن دانشمندان به یکدیگر، بسیاری از مشکلات حل شد و اختلاف از میان رفت. شیخ «الازهر» فتوای معروف و تایخی خود را مبنی بر این که مذهب شیعه مانند سایر مذاهب اسلامی قابل اتباع است صادر کرد و کرسی تدریس مذهب تشیع در دانشگاه «الازهر» پیشنهاد شد. بعد از دو سال از تاسیس تقریب، مجله علمی و دینی «راسله الاسلام» تاسیس گردید و نویسندگان بزرگ شیعه و سنی، در آن به نشر افکار علمی و اصلاحی خود پرداختند.

دهم‏: عدم تشریح و توضیح اختلاف

در مجالسی که به عنوان وحدت تشکیل می‏گردد، یا مقالاتی که به این عنوان نوشته می‏شود، نباید  مسائل اختلافی زیاد باز شود و تشریح گردد، هر چند گوینده و نویسنده قصدش این باشد که در آخر بحث، اتفاق و اتحاد را نتیجه بگیرد و اختلافات را مردود شمارد، زیرا تشریح و توضیح اختلاف، اثر بدخود را در دل خوانندگان و شنوندگان می‏گذارد و سیاست‏های بیگانه تحقق می‏یابد، شاید برخی از خوانندگان و شنوندگان، تابع احساسات و عواطف باشند و اثری که توضیح اختلافات در روح آنان باقی می‏گذارد، با نتیجه‏گیری آخر بحث زایل نگردد، مانند فیلمهایی که یکساعت راههای خیانت و جنایت را مو به مو با تمام فوت و فن‏های دقیق و ظریفش نشان می‏دهد و در آخر به مدت کوتاهی زندانی شدن و گرفتار آمدن جانی را نشان می‏دهد! تجربه نشان داده است خطوطی که از صحنه اول بر دل باقی می‏ماند، چنان عمیق و پر رنگ است که پاک کن ضعیف و کم رنگ صحنه‏ی دوم، تاثیر چندانی روی آن ندارد.

 

 

خاتمه

خلاصه و نتیجه‏ی سخن ما در این تحقیق این است که طبق دستور موکد و مکرر امیرالمومنین- علیه‏السلام- در نهج‏البلاغه، مسلمین براى اينكه احساسات  كينه توزى در ميانشان پيدا نشود , يا شعله ور نگردد متانت  را حفظ كنند دچار تعصبات و احساسات نشوند , يكديگر را سب  و شتم ننمايند , به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند , منطق يكديگر را مسخره نكنند , و بالاخره , عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوندو ادب در کلام را رعایت نمایند . و در حقيقت  لااقل حدودى را كه اسلام در دعوت  غير مسلمان به اسلام , لازم دانسته است  , درباره خودشان رعايت  كنند.

به عقیده‏ی اینجانب اگر امروز امیرالمومنین (ع) در میان ما، تشریف بیاورند و ما از ایشان سئوال کنیم قضیه‏ی جنگ شما در صفین چه بود، می‏فرماید: آن قضیه گذشت، خداوند در روز قیامت به حسابها رسیدگی می‏کند. آنچه که امروز مهم است، موضوع روز شما ذلت مسلمین بعد از عزتشان است، خیانتها و جنایتهای عده‏ای صهیونیست و اخراج مسلمین از کشورشان است، شما نشسته‏اید و نگاه می‏کنید؟!

شما که بهترین منابع ثروت را دارید، بهترین مراکز سوق الجیشی مثل کانال سوئز، باب المندب، تنگه داردانل، مالاکار، هرمز و جبل الطارق را دارید، بهترین کتاب یعنی قرآن را دارید، روح زندگی در دست شماست. چرا باید ذلیل باشید؟

نویسنده از بیانات امیرالمومنین علیه‏السلام اینطور می‏فهمد که به مساله‏ی روز خود بپردازید. به این فکر باشید که یک عده در ریاض می‏نشینند و کارشان اختلاف اندازی بین شیعه و سنی است. این را کوچک نگیرید. آنها شیطان مجسم هستند. پنجاه سال درس شیطنت سیای آمریکا را خوانده‏اند، و حالا می‏بینند منافع آمریکا این طور حفظ می‏شود. اما آن رحمت مجسم خدا که درجماران نشسته بود یعنی بارها به اتحاد توصیه فرمود. از زمانی که آن بزرگمرد نوجوان بوده، اوضاع تاسف بار مسلمین را می‏دیده و غصه می‏خورده و بعد از هفتاد سال فکر، به این نتیجه رسیده که عامل عزت مسلمین اتحاد است. لذا می‏فرماید: «اگر اتحاد داشته باشید هیچ صدمه وآزاری بشما نمی‏رسد و آمریکا نمی‏تواند هیچ غلطی بکند

البته این نکته را هم باید در نظر داشت که در هر عصر و زمان باید معدودی از محققان علم رجال و تاریخ، برای اخذ احادیث پیغمبر- صلی الله علیه و آله- از واسطه‏ی موثق که در این عصر، منحصر به فقیهان و مفتیان و مراجع تقلید است، یا برای باقی ماندن حقایق تاریخی که آن هم منحصر به محدودی از محققان و تاریخ نویسان است در سطح بسیار عالی و مترقیش، یعنی کسانی که همت خود را از یک قرن و دو قرن بالاتر برده، تا به چهارده قرن برسانند (استثنائا این عده باید قضایای تاریخی را به طور دقیق و عادلانه پی گیری کنند) اما غیر از این دو دسته، مسلمین دیگر باید در برابر عقاید مخصوص به مخالفین خود حساسیت نشان ندهندو هر مسلمانی باور کند که دیگران هم انسانی مانند او هستند و مانند او فکر و اندیشه دارند و مانند او در گزینش و انتخاب مذهب آزاد می‏باشند، و همان گونه که او مذهب خود را با ادله‏ی قطعی و مسلم براهینی غیر قابل خدشه و انکار، صحیح و حق و صواب می‏دانند دیگران هم مذهب خود را با همان گونه ادله و براهین حق و ثواب می‏دانند،

                                                                                 

 

                                                                      حسین رضاپور